چیزی جز افتادن از چشمای تو منو از بالا نمیزنه زمین
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 12:11
بسم رب تو کوچکتر از آنم که بخواهم برایت نامه ای بنویسم. باور کن دست هایم از خجالت نا ندارند. میدانم باورم میکنی ... و قطعه ای از خدای منی ... همان که لحظه ای از باورم دست برنداشت. امام حسین جانم ... راستش من خیلی کوچکم ... اما یک یک دنده ی امیدوارم. امیدوار به اینکه دختری را که سال ها از عشق و غم تو...
ت
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 8:42
تنهایی ام عمیق است ... تنهایی ای که کسی کمینش را نگذاشته انگار ... تنهایی ای که مگر این آدم هایی که می آیند و ادعا میکنند میفهمندش ؟ ... تنهایی ای که خدا تهش را میبیند و می فهمدش ... و او تنها راه برهم زدنش را می داند ... تنهایی ام خیلی خیلی عمیق نه اما خیلی عمیق شده ..
قحطی آدمیزاد
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 8:41
بهم می گوید :تو تنها کسی ای که توی این دانشگاه باهاش حس نزدیکی میکنم . و این در حالی ست که طبق شناختی که توی این یک سال از دور و وری هایم توی دانشگاه به دست آورده ام ، او آدم درست تری ست از خیلی لحاظ ها. بعد ، درست در زمان هایی که به او نیاز داشتم ، تنهایم گذاشت و جالب قضیه آن جاییست که هنوز پای حرف...
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم ...
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 22:42
از بچگی همش دلم میخواسته یه متنی شعری چیزی بخونم بعد صدامو ضبط کنم ... به شدت علاقه داشتم در حدی که گاهی به گویندگی فکر میکردم بعدم به خودم طعنه میزدم که نهههه بابا بی خیال . این کتاب کلیدهای بهشت ها (مفاتیح الجنان) یه دعاهای پر مفهموم و سنگین و قشنگی داره که واقعا تو کفشون میمونم ... یه جاهاییش از ...
این پست را برای دلم نوشته ام فقط..
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 23:50
به طور کل بگویم که هیچ وقت خواندن این وب برای هیچ احدی اجبار نبوده و الآن هم :) دختربچه ای ریز نقش بودم که چند روزی انگار با همه چیز لج کرده بودم و نساز شده بودم . مثلا یکی از کارهایی که کرده بودم شانه نکردن موهایم بود. موهایم پر از گره شده بود و من بی اعتنا به آنها. زنمو دید . آمد گیر داد که بیا مو...
عشق را باور میکنم وقتی فاطمه و علی را می بینم
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 18:13
بالاخره یک جایی بهم برخورد میکنیم .. آنجا دیگر هیچ کدام نقابی روی صورت نداریم ... نه من تظاهر میکنم ندیدمت و نه تو سعی میکنی خودت را از من پنهان کنی ... آن روز که قول می دهیم ... یک عهد ابدی ... آن روز که از خدا تضمین زندگی مان را امضا شده در قلب هایمان نگه می داریم ... آن روز که دست هایت را می گیرم...
به نام خدایی که ثانیه ای تنهایم نگذاشت
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 10:48
آره زندایی جان تو درست می گویی ... من هیچ هم نیستم ... من ریزم ... خیلی ریز ... ریزتر از چیزی که این مردم می بینند ... زندایی جان برای تو اعداد خیلی مهمند ، مثلا دختر 20 ساله کجا و این حرف ها کجا ، حرف زدن درباره ی فلسفه ی دین ... زندایی جان از نظر تو باید زد توی سر همچین دختری ... اگر می خواهی بزن ...
یا حسین
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 20:23
چو برکه ام که مرگ من همان سکون من است
که کمال هم نشین ...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 16:15
بوی گند از توی رابطه شان بلند شد . شبیه بوی گند کودهای کنار دانشگاه که گاهی می زند به دماغ آدم . نمی دانم انسانیت را به چه قیمتی فروخته بودند .. اصلا فروخته بودند ؟ فکر کنم مفت هم برایشان نمی ارزید ... البته در آن لحظاتی که اشتباه می کردند را می گویم که مفت نمی ارزید ... چون معلوم نیست تا همین الآن ...
ظلم کردی و ظلم جواب دارد
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 16:15
امان از معلم ظالم ، امان از معلم ظالم ، امان از معلم ظالم ، امان از معلم ظالم .... آمده بود که بفهمد . یاد بگیرد . اما معلمش نیامده بود بفهامند و یاد بدهد . معلم آمده بود کاری انجام دهد و حقوق بگیرد . و بعد هم پز شغلش را بدهد حتی . که همه بدانند چه با سواد است و با شعور !!
در باب قدم زدن در پاییز
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 16:15
به اینها گفتم با دل من بسازید که می خواهم کل پاییز را قدم بزنم ... یاری ام کنید و با من بیایید ... خب ؟ آنها قبول کردند اما امان از خودم که یادم رفته بود که شتابان نه ... که آهسته باید رفت ... راستش را بخواهید گندش را درآوردم .. یعنی تا جا داشت این هفته خودم را ترکاندم ... هی رفتم هی رفتم ... این شه...
کسی که دستاش قفس نیست...
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 2:21
بشنوید
جوراب نشسته
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 2:21
چقدر یک چیزهایی راحت می توانند آزاردهنده باشند . در عین کوچکی شان . راست می گفت فلانی که این ها را می گفت . کارهای نکرده مان هرچقدر هم که ریز باشند مثل اتو کردن فلان روسری یا دوختن دکمه ی آستین پالتو یا نخریدن یک گیره سر و... اگر انجام نشوند ، و اگر انجام ندادنشان طول هم بکشد ، مثل جوراب نشسته ای می...
اصلا حسین جنس غمش , عشقش ، حرفش ... فرق می کند
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 2:21
بزرگترین دلخوشی این روزهایم نزدیکی محرم است و دیگر هیچ .
با بقیه کم حرفم و متبسم ولی خجالتی نه :|
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 2:21
میگفت من واقعا فکر نمیکردم انقدر دختر شوخ و شنگی باشی ... فکر میکردم کم حرفی ... و حتی خجالتی ... گفتم من فقط با آدم هایی که باهاشان راحتم و میفهممشان شوخ و شنگم :) لبخند زد و سکوت کرد :)
برای تو
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 8:45
این پست برای دخترعمه ی نازنینم مارال نوشته شده و می توانید چشم هایتان را اذیت نکنید :) مارال مارال عزیزم ... تو هیچ میدانی چقدر برایم عزیزی ؟ نه نمیدانی .. میدانم که نمیدانی ... مارال قدبلند و زیبای من ... دخترک افسانه ای من ! هی ! اصلا حالیت هست که من همیشه خواسته ام رفیقت باشم ؟ رفیق رفییییقت ... ...
به نام پاییز
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 8:45
خدا را در حال و هوای پاییز باید بو کشید ...
خیلی عمیق
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:08
دیدی ؟ می گفت موقع نسیم و باد دعا مستجاب است ... اینکه ناخودآگاه تو را می خواندم و می خواستم وقت نسیم ها و بادها چه دلچسب است ... می دانی ؟ 99 درصد آدم های اطرافم اعتقاد دارند عشق مال توی کتاب هاست ... دارم فکر میکنم که اینکه بین همچین موجوداتی دوام آورده ام می تواند معجزه ای باشد عمیق .
فقط قد ظرفیتم سختی و آسانی میدهد
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:08
پایم را که توی دانشگاه گذاشتم فکر کردم که اگر این ترم هم مثل ترم پیش بگذرد قطعا از غصه می میرم ... بعد یادم آمد که تو مهربان ترینی ... و هم یادم آمد * لایکلف اللّه نفسا الا وسعها ... * *286 بقره مشابه این آیه در سه جای دیگر قرآن تکرار شده یعنی چهار بار تاکید .
به من نگویید بیستم بگویید چلم
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:08
گفتن "خل"، "چل" ، "روانی"و "دیوونه" خطاب به من ، چه شوخی چه جدی ، در هر زمینه ای ، در هر مکانی ، از هر کسی ، نه تنها فحش به حسابم نمی آید بلکه ذوق مرگ هم می شوم یا حتی در حد "تو معرکه ای" به من نیروی مثبت می دهد . خلاصه قطعا در هیچ حالتی فحش حساب نمیکنم بلکه یک تعریف درست و حسابی ست از نظر من .