س ا ل ن و - تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 15:43
* تپل است و شیرین اما ناامید و مدام تو سر خود زن ... و من کارم شده انرژی مثبت دادن و حداقل خنثی کردن منفی های این دختر ... و البته حس خوبی دارم ... از اینکه در وضعش تغییر ایجاد می کنم ... آدم باید فایده داشته باشد رفیق ؛) * دلم می خواهد به همه لبخند بزنم ... یعنی به همه حس خوب بدهم ... به همه ی کره
این عید هم تنهایی ... بین غریبان تنهایی ... - تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 15:43
واه واه واه واه واه! چه معنی میدهد یک دختر 21 ساله بنشیند با چندتا چهل ساله مباحثه کند و حقیقتا چه غلطاااا ... تو بچه ای هنوز ... هیچی حالی ات نیست ... حتی اگر چند سالی باشد که تو یک سری مسائل واقعا مطالعه داشته باشی ... ها کن ببینم ... آهااا بفرما بوی شیرخشک میدهد ... بدو برو سر درست ... دهنت را هم
خوندن پست توصیه نمیشه فقط نوشتم که حال دیروزمو یه جا بنویسم - تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 15:43
سوار شو دیگه شایسته/خاطره! مامانت تو رو دست من سپرد به من اعتماد کرد/حالا چیزی نمیشه که یکم دورْ دوره/این پوریا کله خره من نمیذارم برین/اه عن نشو دیگه شایسته/ده آخه دارم برای خودت میگم میدونی مامانت بفهمه تا آخر عید دهنت فلانه؟ یه راس برمیگردین کرج رنگ اصفهانم نمیبینی با این مامان حساست خودت که میشن
جا داره بگم که/اصا آدمو زده میکنن از عکاسی - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 13:36
از اینکه رفقای وبلاگیم اینستامو پیدا کنند باکی ندارم اما از اینکه خیلی از فالوئر های اینستا وبلاگمو پیدا کنند در هراسم u200d:/ احساس می کنم از آنجایی که اینستایی هایم اکثرا سطحی و سلفی آبکی بگیر هستند ، پست های اینستایم در محجوریت مانده و حیف شده اند تا حدود زیادی :/ سخنی با یکی از اینستایی ها : آخه...
من که گفتم نهایت عشقو میخوام و اگه نشه همون بهتر که ... - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 13:36
دیگه جسم ندارم. اینجا نه سرده نه گرم اما یه گرمایی داره که نمیتونم بهش بگم گرم بودن ... انگار نرمه ... نازکه ... حالم؟ حالم یه جوریه که هیچ وقت تا حالا نبودم ... چقدر عجیبه بدون جسم داشتن ، قلب داشتن .. چقدر دوست داشتنیه پریدن... هووووم... با دماغ ِ نداشتم دارم چیزی رو بو میکشم که بعید میدونم جز عشق
مِن الغریب الی الغریب - تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 1:33
همیشه ناگهانی و بی نظیر مرا غافلگیر می کند. یک جوری که دهنم باز می ماند .... چطور شد؟ چه شد که مرا خواندی؟ چه شد که به دلم اشاره کردی؟ جوابی جز یک لبخند عمیق نیست... باید لبخندهایش را ریخت توی پاکتی و هر روز بو کشید ، سرمه ی چشم کرد و در نهایت برایش مُرد ... دیگر هیچ چیزی و هیچ کسی جز او و مقصدش ارز
از حکمت وجود هیچ آدمی غافل نباش - تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 1:33
راستی خدا ... بعضی آدم ها را ... همان هایی که باعث میشوند بیشتر بخواهمت و یادم بیاید جز تو هیییییچ احدی را ندارم و به عجز بیفتم به درگاهت .... آنها را "اتفاقا" از زندگیم نگیر ... آدم های مفیدی اند.
کلا سکوت چیز خوبیست :) - تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 1:33
دوست داداشم اسمش آریاست. این آریا خان راه به راه در خانه ما هستند. انقدر زیاد که من موقع ناهار بهش می گویم "آریاااااااا بیا ببین آبلیمو هم که دوست داری میریزم تو سوپتاااا بدو بیااااا" و خیلی هم با آق عرفان دوست هستد. تا چند وقت دیگر ممکن است خانه مان عوض شود و حالا بشنوید مکالمه های این اواخر را : آ
قطعا فدا کردن خانواده برای پول را حماقت محض می دانم.جامعه پر از احمق است - تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 1:33
چه می توان گفت به کسی که درک نمی کند که تو فقططططط برای پول درس نمی خوانی و درک نمی کند که تو خیلی خیلی بیشتر از پول دنبال یاد گرفتنی؟
این پست را با حس آهنگ زندان چاوشی بخوانید - تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 1:33
نه مامانجون فرشته... خدایم او چرا میگوید نود درصد کنسل است... من اصلا چه کار کنم بی این سفر... مامانجون فرشته خود خدا میداند من چقدر به این سفر نیاز دارم... دنیا عین زندان شده... از همه طرف دارد خفه ام میکند... میخواهم بروم مامانجون فرشته... چرا احتمالا کنسل شود؟... خدا من میدانم زیارت معنی اش دست ز
بریزد روی همان چیزی که احتمالا اسمش را گذاشته ای ثمره ی عمرت - تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 1:33
راست می گویند آه مظلوم بد چیزیست مثل اینکه من حالا بروم پنجره را باز کنم سرم را بگیرم بیرون و جیغ بنفشی سمت آسمان بکشم بعد تو که پشت میز کارت نشسته ای در حالیکه داری روی آخرین صفحات پایان نامه ی دکترایت کار میکنی و فکرش را هم نمی کنی که انرژی های جیغم بخورد به لیوان قهوه ی کنارت و کاغذهایت قهوه ای ش...
تق تق بارون ... هوای میزون ... یک دل خندون ... صدای گلدون - تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 1:33
دو نکته درباره ی به دنیا آمدنم فهمیدم. اول اینکه فهمیدم مامان سر من اصلا درد زایمان نداشته و به این نتیجه رسیدم که من از همان موقع به دنبال صلح و روابط مسالمت آمیز بودم. دوم اینکه سر موعد به دنیا نیامدم و صبر کردند که بیایم اما نیامدم و درنهایت به زور به دنیا آمدم. خب راستش را بخواهید تمایلی نداشتم
بعدش ترسم خنده دار به نظر می آید - تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 1:33
یک وقت هایی هست که از آدم ها می ترسم. از گرگ شدنشان ، از .... بعد آرام می روم در لاک خودم. در لاک خودم هیچ کس وجود ندارد جز یک نفر که همه کس است و آرام و قوی می گوید من اینجام.
ینی من باید واسه آگاهی یافتنمم جواب پس بدم به مردم؟!برین رد کارتون بینیم بااا - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 7:13
دختره کنارم وایساده بود که خانم کتابدار ازم پرسید : دو تا کتاب پیشتونه درسته؟ یکی زندگینامه سید علی خامنه ای و یکی ام.... بلافاصله بعد شنیدن اسم کتاب اولی دختره برگشته چپ چپ منو نگاه میکنه جوری که انگار داره به یه آدم عجیبی که از سیاره ای تازه کشف شده به اسم "سومدنلوس" اومده نگاه میکنه . ببین آبجی ن...
آیا میدانی که در هجوم دردها و غم هایت ... حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای پنهان بود؟ - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 7:13
این روزهای خود را چگونه می گذرانید؟ به نام خدا. به درس خواندن در انباری فکر میکنم. و به اینکه نکند توی سرمای انباری قندیل گون شوم. آخر هرکسی نمیفهمد که چقدر سخت است که بخواهی درس بخوانی و جای ساکت پیدا نکنی. خیلی زجرآور است. و آنشرلی نگاه میکنم و موقعی که دارد تیتراژش می رود دست هایم را باز می کنم و...
ما از اون دانشجو باکلاساییم که وقت نوشیدن از لیوان استفاده می کنیم..خعلی..خعلی کلاس بالا - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 7:13
زکیه : لیوانتو بده آب بخورم من : پانداها که با لیوان آب نمیخورن ^_^ زکیه : آره من یه پاندای قوچولی ِ کوچولوی ِ موشمولوئمممم ^------^ من : البته منم پرندم و دارم همین کارو میکنم .. طوری نیس بیا بخور ^-------^ زکیه درحالیکه داره لیوانشو پر میکنه میخونه : من یه پرندَ َ َ َ َم آرزو داااارَ َ َ َ َم........
بچه ها بچه باشید - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 7:13
طبق این پست دیروز قرار بود خانه ی ما برود هوا ! قبل از تولد سردرد داشتم و فکر می کردم بعد از آن حتما تشدید می شود ولی خلاف تصورم سردردم خوب ِ خوب شد :))) فکر می کنم یکی از علت هایش آن همه خندیدنمان بود. به مامان گفتم ببین مامان این داداشچی 10 ساله را می بینی به زووور از پسش برمی آییم؟ شب که بشود ده ...
افشب - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 7:13
یک دختری در کتابخانه هست که خیلی شبیه "بهترین نارفیقم" است. بهترین بود چون وجودش باعث شد شایسته ی بعد از او از شایسته ی قبل از او آدم تر شود. اما خب نارفیق بود و البته در اینکه در نارفیقی هم او رعایت کرد و بهترین بود شکی نیست. دختر توی کتابخانه اول از من بدش می آمد چون من مدام می رفتم روی صندلی ای ک...
قدر مادر داشتن را یتیم بهتر می فهمد - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 7:13
گل یـ ـاس چه خوب بلدی مادری کنی
در حد فهم جرز جان - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 7:13
* جرز دیوار ؟! جرز دیوار هم آن قدر می فهمد که بعضی ها به دردش نمی خورند . همان هایی که خدا را نمی فهمند . دیگر چه برسد به یک آدم عاقل که می خواهد شریک زندگیش را انتخاب کند . * یعنی ... یعنی یک روز بالاخره می رسم به جایی که در دیدار اول با آدم ها توهم شناخت طرف نزند به سرم؟؟ می رسم؟؟؟ آنقدر بزرگ می ش...

برچسب‌های مرتبط

خدا همين نزديكي هاست | شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان | داستانه جدید | جدیدترین داستانه عاشقانه | داستانه عاشقانه جدید | زندگی سفر است | زندگی سفر است نه مقصد | سفر زندگي است | صدایت را دوست دارم | صدایت میکنم هرشب