طبق این پست دیروز قرار بود خانه ی ما برود هوا ! قبل از تولد سردرد داشتم و فکر می کردم بعد از آن حتما تشدید می شود ولی خلاف تصورم سردردم خوب ِ خوب شد :))) فکر می کنم یکی از علت هایش آن همه خندیدنمان بود. به مامان گفتم ببین مامان این داداشچی 10 ساله را می بینی به زووور از پسش برمی آییم؟ شب که بشود ده تا از این را باید پس بربیاییم :)) دو راه داریم یا از اول تا آخر حرص بخوریم شب هم تیمارستان بستری شویم یا از اول تا آخر بخندیم و دیگر هیچ ! با هماهنگی مامان راه دوم را انتخاب کردیم و از کرده ی خویش بسیار خوشنودیم ! الهی شکر!
یکی از دوستان داداشم که به او میگفتند "جباران" (!! و حتی داداش من تا چن روز قبل تولد اسم کوچکش را نمی دانست:/:)) ) و اسمش "پویا" بود برایم سوژه ی جالبی شده بود. رفتار خاصی داشت. انگار که یک پسر 25 ساله در جسم 10 ساله افتاده بود بین بچه ها. خیلی متین رفتار کرد. حتی یک جیغ هم نزد. بازی کردن هایش ملایم بود. وقتی بقیه ی بچه ها در حال زدن تو سر و مغز هم بودند این داشت بخاطر اشتباهش معذرتخواهی میکرد. یک مهربانی خاصی هم داشت که اصلا مرا خراب خودش کرد :))) وقتی راه می رفت دو تا دستش تو جیب هایش بود و قدم های سنگین رنگین با یک لبخند ملیح. انگار که برای تماشای یک نمایشگاه نقاشی آمده نه آتش سوزاندن بین هم کلاسی هایش! دقیقا یک مرد کوچک. تازه سر ساعت 9 هم بدون اینکه کسی چیزی بهش بگوید پا شد خودش لباس هایش را پوشید که برود. دم رفتن هم من در حال التماس که حالا یک بادکنک هم با خودت ببر :| از من "اصرار" از او "نمیخوام" :|
ولی خب آیا واقعا باید اینطوری رفتار میکرد؟ نباید داد می زد و می دوید که موهای دوستش را بکشد؟ یا از شومینه برود بالا و بگوید "میخوام بپرم روتون"؟ نباید چک و لقد نثار بقیه میکرد؟ بچه باید بچگی کند... پسربچه باید پسربچگی کند... دختربچه هم دختربچگی... وگرنه یک چیزی سر جای خودش نیست. یک چیزی درست پیش نمی رود. پسرعمه ی خودم هم همین شکلی ست. مثلا عوض اینکه برود با داداشم توی کوچه چرخ بازی کند می نشیند روی مبل و شروع می کند خاطره تعریف کردن عین پدرش : عاقا ما یه بار رفته بودیم .... و خب نه یک بار و دو بار که بگوییم دارد تقلید بزرگترها را می کند که بگوید بزرگ شده و این حرف ها بلکه همیشه. و این اصلا خوشایند نیست. و همه ی این ها برمی گردد به تریبت. تـــربــــیـــــت و علــــــم به آن. یادم نرود.
اینم عشقم پویا :)))
* می شود یک سوالی بپرسم؟ می شود هرکس نظرش را راجع به این وبلاگ بگوید؟ حتی کسی که تا حالا حرف هایش را از من دریغ کرده و خاموش بوده :)
ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 121