:) :) :) :) :) :) :) :) ............ :)
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 9:21
بالاخره روز سوم آمد برای سحر که بلند شده بودیم دیدیم عاطفه خانوم اخلاق خاصی دارا هستند :| فرمودیم چت هس حالا؟؟! فرمودند شما بار اولتونه اعتکاف میاین نمیفهمین غروب روز سوم چقد دلگیره و ادم دلش نمیخواد بره :((((( اصا برین اونور با من حرف نزنین اصاب ندارم.. دلتنگی دارد ... خدا بود که میزبانی میکرد ...
قـ ـا نون
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 9:21
که می ایستم پشت چراغ قرمز عابر پیاده و مردم چپ چپ نگاهم می کنند و لابد توی مخشان می گویند "خب رد شو لامذهب حالا که ماشین نیست" و فکر نمی کنند که اگر من رد شوم و ناگهان همان وقت یک موتور پیدایش شود و منی که حقم رد شدن نیست را ببیند و هول شود به من نزند ، آن استرس-آن هول شدن به گردن من است و اصلا فکر
تغییــــــــر های ریز ریز ِ حال خوب کن
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 9:21
موجودی هستم که اگر چندوقت یک بار تنوع های ریز ریز در اطرافم ایجاد نکنم احساس کسل بودن می کنم و آن هنگام از خویش می پرسم آیا چه چیزی مرا کسل کرده؟ و بعد از چند ثانیه تفکر ، ندایی از حافظه می رسد که باز یادت رفت سندرم تغییر ایجاد کردن و تکراری نشدنت را؟؟ :| تغییر ایجاد کن تا رستگار شوی. اینگونه است که
میم پرواز می کند اگر تو بخواهی
-
تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 7:22
بین یک عالمه دود ، بین غبارهای خاکستری ، بین مه غلیظی که انگار از دود گازوئیل تشکیل شده گیر کرده ای ... دست و پا میزنی ... کاری از دستم برنمی آید فعلا جز دعا ... تمام تلاشم را کردم که رها شوی اما ... تو دور می شدی هی ... به ن گفتم بیاید دست هایت را بگیرد سفت فشار بدهد ... دستم توی تهران به تو نمی رس
خالق عشق
-
تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 7:22
تو که مهربون ترینی ... تو که بی تو مرا بیم نه قطعا فروریختن است ... تو که همیشه هستی ... تو که حتی موقع خوابم چشم ازم برنمیداری ... تو که همیشه آغوشت بازه ... تو که خالق دریایی ... خالق لبخند ... تو که هم معشوقی و هم عاشقی و هم خود عشقی ... بهتر از تو هست مگه برای عاشقی واقعی؟
کوفتی های لعنتی مریض کن :|
-
تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 7:22
یکی از دوستانم گفت از یک وقتی دیگر از پفک متنفر شده است. یک بار خواب دیده که خواهرش جلویش نشسته و دارد پفک و نان و پنیر می خورد ... صحنه ای به شدت تهوع آور ... و بعد از آن دیگر حالش از همه ی پفک ها بهم می خورد. وقتی گفت هی غبطه خوردم که ایـــــول اگر من هم از این اتفاق ها برایم بیفتد که علاقه به چیپ
اما می دانم مامان زهرا و باباعلی مهربان شما پشت منید :) :) و همین آرامم می کند وگرنه که بی پناه ترینم.
-
تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 7:22
نمیدانم چرا اینطوری است که از وقتی بین من و دخترعموهایم سر مسائلی کشمکش شد با اینکه اکثریت دقیقا می دانستند من حق داشتم و دارم اما به شدت آلزایمر می گرفتند. آلزایمر اینکه آنها سال ها چه بدی هایی به من می کردند . یا از من چیزهایی توقع داشتند و دارند که از دخترعموهایم نه. شایسته تو باید ببخشی و وظیفه
حالا هی بزن دنیا هی بزن به امید آنکه از پا درم بیاوری :) خوش خیالِ پست!
-
تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 7:22
سال 96 انگار حسابی قصد کرده به جانم بیفتد. خیلی اعصاب خوردی می ریزد به جانم. از عید دیدنی ها بگیر تا همین حالا که خیر سرم بار اولم است اعتکاف می روم. اول باید حرف زکیه را نشنیده بگیرم که با طعنه اعتکاف را مسخره می کند و از دهانم درنرود که "یکم شعور داشته باش اعتقادات کسی را مسخره نکن" و دوم باید نرو...
ولی به چه روز خوبی افتادم :)
-
تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 7:22
و خودم فکر می کنم که یکی از دلایلی که ذره ذره ی وجودم در احساس نمو پیدا کرده و غلت زده فرار از بی احساسی های پدر و مادرم است.
اطلاعیه
-
تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 7:22
تو پست قبل که گفتم آنها بی احساسند منظورم دقیقا بی احساس ِ بی احساس نیست. اصلا مگر آدم بی احساس مطلق هم داریم؟ منظورم این است که غلیان احساسشان کم است و همان یک ذره را هم تقریبا بروز نمی دهند که البته میدانم این درد مشترک خیلی هاست متاسفانه. بعد هم اینکه رفقا میخواهم این سه روز از حال و هوای اعتکاف ...
هممممممممممممممممممممممشون؟
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:54
+ خب یعنی همه ی اون آدما امشب اشتبا کردن؟ - آره + حتی فلانی و فلانی؟ - آره + ... - کارای آدم بزرگا همیشه درست نیس. مغز بعضیا تزیینی هم نیس چون حتی به مغزشون افتخارم نمیکنن ولی به هیکلشون و پولشون و ... چرا
بکوب و دوباره بساز مرا
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:54
عشق ... من گم شده ام. بین همه ی دویدن هایم گم شده ام و تو را گم کرده ام. هرچند که تو مدام در حال انداختن خودت در منی. منی که یک روز بخاطر تو ادامه ی زندگی را پذیرفتم. و تو همه ی محرک من شدی. گفتم همه چیز به درک اما از تو ای عشق نتوانستم بگذرم. همه ی آرمان من شدی. گفتم که من از دنیای بی عشق بیزارم. آ
دلم برای آن روزها تنگ شده...زنهار
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:54
تا حالایش کلا کم سوتی داده ام اما اگر هم داده ام ناجوووورش را رو کرده ام. البته نمی خواهم یک جوری بگویم که یعنی این ویژگی من است و همچنان دنبالم راه بیفتد تا آخر عمر. نخیر آقا جان :| بفرما خانه تان :| ای بابا نخود آبرویی در دنیا دارم بفرماااا :| مثلا سر کلاس ادبیات که می خواستم درباره ی مولانا کنفرا
جا داره بگم اگه رام دادن البته!!
-
تاریخ: 1396/1/11 ساعت: 4:08
اقوام از عید دیدنی ها انواع و اقسام عکس ها با انواع تیپ ها و عشوه ها را گذاشته اند و من هم کلا در عکس ها موجود نیستم چون «تو که کلا حجاب دوس داری دیگه نمیشه عکستو گذاشت» بعد هر چه به عکس ها نگاه میکنم انگار کلا هیچ وقت وجود نداشتم و یک حس مزخرف خوبی میگیرم :) + بهشت که رفتم عکسای خوشگل موشگل میذارم ...
سحر و عباس :)
-
تاریخ: 1396/1/9 ساعت: 19:03
عباس سمت راست نشسته و دو متر آن طرف تر سحر . دو تا بچه ی گوگولی شان هم بینشان نشسته اند بازی می کنند . سحر: عباس گشنته؟ عباس: نه جمال یار کافیه سحر: یعنی الآن تو فضایی؟ عباس: آره سحر: خب پس خوبه (و با لبخند تخمه می شکند) + سحر که دختردایی مادرم است خیلی دل است. به شدت از بچگی دوستش داشتم و دارم هنوز...
این پست برای کسانی که هوس پرواز می زند به قلبشان....
-
تاریخ: 1396/1/8 ساعت: 8:18
از یک وقتی به بعد اینستاگرام رنگ و لعابش برایم کم رنگ شد به دلایل بسیار ... اما امان از کاری که این روزها با من می کند وقتی پیج @karbobala_com تقریبا هرشب لایو می رود و ... ساعت ۱۰ شب اول یاد آمدن مهدی تنها باشید لطفا و بعد شایسته کوچولو را فراموش نکنید....
خروس های آخرالزمانند دیگر ...
-
تاریخ: 1396/1/8 ساعت: 8:18
* خروس ها شما را چه شده؟ در قصه ها خوانده ایم که برای کله های سحر مردم را بیدار می کردید ... برای صلاه صبح ... اما حالا چرا قوقولی هایتان شده است 10 صبح و 3 ظهر و 5 عصر و ...؟ نکند ندا رسیده که "خیلی از این مردم نماز صبح نمی فهمند پس مدام قوقولی کنید بلکه از خواب غفلت بیدار شوند"... * چقدر از تلفظ
ای کاش کاری بشه کرد برات پسرعمه :(
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 19:13
یه دیپلم ردی ای که مامانش دکتر ، باباش مهندس. وضع مالی هم پول و پارو. تازگی براش خونه خریدن مامانش اینا. لابد چون اهل کارم نیس پول تو جیبیشم باباش میده حتی بعد ازدواج. به قول مامانش احتمالا یه دختری که بوی پول میشنوه آویزونش میشه. بعد نامبرده تا ۲ ظهر میخوابه زنشم احتمالا همینطور. بعد که پامیشننم زن...
خورد و خاک شیر
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 19:43
هیش :) چیزی نگو :) من امروز تا جا داشت خورد شدم :) نه کمتر نه بیشتر به اندازه کافی :) تمام رفتارای اشتباه اقوام به کنار دارم به این فکر میکنم که خدا چقدر دوسم داشت که وقتی عاشق شدم طرف مقابلم اینستاشو پاک کرد فیس بوکشو پاک کرد و حتی من انقدر گوشیم اوراق بود که عکس پروفایل جیمیلشم باز نمیشد برام و خو
پس تو که هیچی نخوردیییی؟؟
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 19:43
راستی راستی چه عجیبیم. کلی تدارک عید میبینیم آجیل ، انواع شیرینی ، شکلات ، گز ، انواع میوه ، چای ... کلی هزینه برمیدارند بعد مهمان که می آید اگر جای دیگری پذیرایی شده جا ندارد شکمش و اگر هم بخواهد جای دیگر هم برود باید شکمش جا داشته باشد بالاخره ... بعد ما هی اصرار اصرار که نخوری یا کم بخوری ناراحت