:) :) :) :) :) :) :) :) ............ :)

خرید بک لینک

بالاخره روز سوم آمد

برای سحر که بلند شده بودیم دیدیم عاطفه خانوم اخلاق خاصی دارا هستند :| فرمودیم چت هس حالا؟؟! فرمودند شما بار اولتونه اعتکاف میاین نمیفهمین غروب روز سوم چقد دلگیره و ادم دلش نمیخواد بره :((((( اصا برین اونور با من حرف نزنین اصاب ندارم..


دلتنگی دارد ... خدا بود که میزبانی میکرد ... یک میزبان خیلی باحال که از اول تا آخر می نشیند کنارت هی لبخند می زند هی محبت می کند هی بغلت می کند هی می بوسدت هی پذیرایی می کند هی می گوید همه چی حل است و با مننننننننننننننننننننننننن نگران نباش.

دلتنگی دارد ... عجب حالی بود ... عجب آدم هایی شده بودیم آنجا ... چقدر حواسمان بود آدم خوبه ی قصه باشیم ... چقدر شیرین بود .....


دوری از دنیا و غرق شدن در کاهگل های مسجد ..... هوووووم


وصف شدنی نیست .. نیست ... امیدوارم دعوتتان کند یک روز و دلتان را بزند بترکاند.


دست آخر عاطفه یهو گفت "وای حالا دوستیمون از این به بعد خیلی صمیمی تر میشه ... شایس حالا که فهمیدی که خیلی غر غرو و لوسم حواست به رفتارات باشه ها :|" اول تو بهت بودم چه گفت بعد ^_^ شدم.


خدا اهل عشق بازی ست :)

اهل دلبریست ... اهل پریشان کردن است ... اهل آغوش گرفتن و نگاه های آتشین عاشقانه ایست که قدرت ذوب کردن تک تک ذرات جسم که هیچ بلکه روح آدمی را دارد ...

از اعتکاف برگردی بروی ببینی در مسابقه ای که "دلنوشته برای پدر" بود نفر دوم شده ای درحالیکه او میداند تو یک دختر خیلی تنهایی در حدی تنها که بی پدر ... که بی مهر پدر کودکی کردن ... نوجوانی .. جوانی هم . بعد می گوید من برایت بهترین بابای ممکن را گذاشته بودم کنار همیشه. پاشو. برو بنویس. به دو سه دقیقه نمی کشد متن را می نویسی و به این فکر میکنی که درباره ی متن هیچ وقت فکر نکرده بودی و چطور آمد توی دست هایت ... بنابراین در حقیقت ایـــن کار خودش است. هیچ کاره ام.

بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم...

ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 9:21

صفحه بندی