ابراز
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 14:20
نوه ی اول مادری هستم و بچه ی اول ... بچگی هایم هر سال برایم تولد می گرفتند البته بیشتر بخاطر غرغر نکردنم بود به گمانم! نمی دانم لابد نباید هیچ انتظاری می داشتم از نظرشان دیگر! صرفا نیاز یک دختربچه از پدر و مادرش پول و غذا و خانه است دیگر نه محبت حتی اگر شده سالی یک بار. ولی از 4-3 سال پیش شوخی شوخی ...
فنون تکواندو پیاده کنم؟ نه نه حیف نیرو و وقت و بقیه ی مسائلم است
-
تاریخ: 1396/2/11 ساعت: 1:08
بعضی ها یک جوری رفتار می کنند که انگار از آدم انتظار دارند که برود بهشان بگوید : آه عزیزم ! خیلی معذرت میخواهم بخاطر موفقیت های زندگیم ! بخاطر نکات مثبت زندگیم و اتفاق های خوبش ... بخاطر نعمت ها و قسمت هایی که به من داده شده و بخاطر همه ی همه ی شادی ها و لبخندهایم ... از صمیم قلب عذرم را بپذیر وگرنه...
من علفم؟ نههه من علفم؟
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 7:48
مامان خواستگار زنگ زده بود از مامانم پرسیده بود "قیافه ی دخترتون چطوریه؟" بعد حالا به فرض دختری که برایش زنگ زده ای زشت و بدقیافه باشد ، انتظار داری مادرش چه بگوید؟؟ بگوید راستش را بخواهید دخترم ایکبیری ست؟ یا قیافه اش داغان است متاسفانه؟ بعد حالا جواب مامان من را داشته باشید که مرا در افق غرق کرده ...
عادت که نه ولی عادی شده سکوتت
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 7:48
ولی باز هم تف می کنم خودم را برای دلبستگی ای جز تو.
Fix Post
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 7:48
این شکلی ^-^ می شوم وقت دیدنشان
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 7:48
این آدم های پر تلاشی که به رقیبان خود هیچ حسادتی نمی کنند و تازه به آنها کمک هم می کنند ، این ها را سخت است دوست نداشتن. سخت.
با یک خداحافظی خوشحالم کن
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 5:41
آن زمان را خیلی دوست دارم که همه چیز فشار می آورد و من در مرز له شدن یکهو یادم می افتد که " های دختر ! همه چیز یک روز تمام می شود ٭٭٭ همه یک روز می میریم ٭٭٭ فقط خدا نمی میرد باید بروم پیشش " بعدش هم یادم می آید چه احمقی بودم که دنیا را جدی گرفتم. می دوم می پرم توی غار خدا. درش را می بندم. دیگر هیچ ...
discussing
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 5:41
بحث کردن یک جور ورزش است. ورزش مخ. خوشم می آید ازش. البتـــ که بحث داریم تا بحث. هر بحثی بحث نیست. وقتی طرف می نشیند جلویت و تمام تلاشش این است که حرفش را حتی در ناحقی به کرسی بنشاند و در هر صورت عقیده اش پیروز میدان باشد بحث نیست. این آدم اصلا چه می فهمد گفت و گو و dicuss چیست. بحث یعنی می خواهم حق...
هوم؟
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 5:41
اینجا کسی برنامه "از لاک جیغ تا خدا" رو دیده؟ اگه دیده میشه نظرشو بگه لطفا؟
قصه ی آمدنت پس تا کجا ته بکشد؟
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 5:41
بیا و به ساعت های کم هویت عمر من هویت محکمی بده. ٭ میدانم میبینی خدا پس تحمل می کنم این خلأ بزرگ را. ٭٭ شب بخیر ای پل ، ای دنیا !
بـ یـ مـ ـا ر یـ
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 5:41
پ با همه ی دخترها فرق داشت. یک بار یکی از بچه ها گفت "چقدر شبیه پسرهاست" همه کله بالا پایین کردیم. کتابخانه می آمد. ساده بود. خیلی ساده. نه فقط سر و ریختش ، دلش. یک بار به من گفت "شایسته می دانی یک بار توی کتابخانه دو تا دختر بودند که داشتند..." لرزیدم. "نه نمی دانستم" و رفتم. حساس شده بودم. حتی از ...
واهاهاهای !
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 5:41
مامان سر میز صبحانه است. کله ی صبح. من: مامان من فردا ضبط تلویزیون دارم! مامان: چی؟ :/// من: تلویزیون میخوام برم :))))) مامان: چی کار کنی؟! :/// خواب دیدی شایسته؟! من: خواب چیه؟ اون برنامه هه بودا... من خیلی وقت پیشا پی ام داده بودم که تمایل دارم برم بعد بام تماس گرفتن گفتن هنوز میخوای بیای؟ گفتم آر...
عجق؟ عچخ؟
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 5:41
واضحححححه کاملا که عشق در یک نگاه شر و وری بیش نیس. منظور همون هورمون در یک نگاهه. بعضیام که میگن من بین عقل و دلم گیر کردم:||| اینا رو روشن کنید عاقا! روشن کنید! عشق واقعی اونیه که پشت عقل راه میفته میاد. اونی که شما بینش گیر کردی دو راهی هورمون و عقله.
مبارک شدی بر ما جانا ♥
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 5:41
نگرد ... نگرد که زیبا تر از عشق محمّد و اللّه ـش پیدا نمی کنی ... الحجر لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ [ ﺍﻯ ﻴﺎﻣﺒﺮ ! ] ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﻮ ﺳﻮﻨﺪ ، ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺴﺘﻰ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺳﺮﺮﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ .(72) به جانش سوگند می خورد چون بدجور خواهانش است :)
حال شما عاقلان بدانید لاک مقابل خدا نیست اما می تواند باشد
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 5:41
قبل ضبط برنامه خانم مجری به من گفت وقتی ابرو بالا انداختم بفهم روسریت خراب شده درسش کن بعد من انقد درگیر حرفا و افکارم بودم اصصصلا حواسم نبود بیچاره خودشو می کشت:))))) یه چیزی که خیلی خوشم اومد این بود که میگفت از واژه ی چادر استفاده نکن بگو حجاب ما قصد تبلیغ صرف چادر نداریم و ضمنا محور برناممون حجا...
جووونمممممم؟؟؟
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 5:41
این جناب روحانی یا خودشان فیلانند یا ملت را فیلان درنظر گرفته اند! دوباره گفته میخواهم برنامه ی صد روزه ی اقتصادی بدهم!! دفعه ی قبل کم کپ کردیم انگار!! انگار که ما مثلا ببعی هستیم که وقتی چهار سال پیش گفت برنامه ی صد روزه دارم و چهار سال بعد زد زیرش که من اصلا چنین چیزی نگفته ام درحالیکه فیلم حرف ها...
روز اول
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 9:21
اول که با عاطفه و پگاه نشستیم عاطفه گفت: هرگونه صحبت مهربانانه با خانومای مسن کنین من میدونم و شما... مخصوصا تو شایستهمن: :| بیشین سرجات عاطفه: بچه ها اینو نگا. این تسبیحه تنها چیزیه که من واسه جهازم خریدم... سنگ اصله ۷۰ تومن خریدم ^_^ من: پگاه نیگا جهازشم آورده قراره بره با پیرپاتالا عشوه بیاد بگه
روز اول ۲
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 9:21
فهمیدم اشتباهم چی بوده... ببخش... قول میدم دیگه انجام ندم... کمکم کن یادم نره.... یه گناه همه درای عشقتو به روم بسته بود اونم چه گناه مسخره ای هرچند عشقت خودشو از درزای درها و به زور به من میرسوند اما... ممنون که بهم گفتی ممنون که اینجام ممنون که تو گند زندگی نمیکنم
روز دوم
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 9:21
من با پا کربلا نرفتم اما بارها و بارها منو بردی کربلا و نه در کل طول زندگیم بلکه منظورم فقط تو این یک ماههاون آقاهه گفت اعتکاف عین زیارت امام حسین ِعشقه ، این یکی از زیارتامه :) من با اون روضه ی قشنگ خونگی کربلا رفتم و بارها و بارها با لایو اینستاگرام و غیره :) دروغه که من کربلا نرفتم :) آقاهه می گف
چقد این آیه هه خوشگله ^_^
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 9:21
آیا به پرندگانی که بالای سرشان است ، و گاه بال های خود را گسترده و گاه جمع می کنند ، نگاه نکردند؟! جز خداوند رحمان کسی آنها را بر فراز آسمان نگه نمی دارد ، چرا که او به هرچیز بیناست ۱۹ ملک