بحث کردن یک جور ورزش است. ورزش مخ. خوشم می آید ازش. البتـــ که بحث داریم تا بحث. هر بحثی بحث نیست. وقتی طرف می نشیند جلویت و تمام تلاشش این است که حرفش را حتی در ناحقی به کرسی بنشاند و در هر صورت عقیده اش پیروز میدان باشد بحث نیست. این آدم اصلا چه می فهمد گفت و گو و dicuss چیست. بحث یعنی می خواهم حقیقت را بفهمم. حتی اگر از جنبه یا جوانبی به ضـــــــررم باشد. یا رفیق بیا نظراتمان را بریزیم روی دایره تا بیشتر بفهمیم و فکر کنیم. تا اگر یکی از ما خطا می رود بفهمد. تا راه را درست تر از قبل برویم. بعضی آدم ها هیچ جوره نمی توانند پایه ی یک بحث درست باشند مثل آنهایی که به هیچ وجه حاضر نیستند غرورشان ذره ای گرد بگیرد ... و چقدر سخت است یافت آدم های با انصاف ِ طالب ِ صرف ِ حقیقت. من یکی که تا یکی شان به تورم می خورد از شادی چشم هایم برق می زنند. مثل دختری که توی دانشگاه پیدایش کردم و بعد از دو دو تا چهار تا کردن حرف های من که خلاف نظرش بود گفت "آره راست میگی" و حتی به من لبخند زد و واقعا بعد از مدت ها از این همه روشنفکری ِ حقیقی یک نفر چند لحظه تو شُک بودم. و خودم هم سعی میکنم جزو آدم های غیر بحثی نباشم و یکی حرف خلاف باورم زد هرچقدر هم برایم سنگین باشد بپذیرمش مثل حرف های خاله ام که حتی گاهی خودم را به نشنیدن می زدم ولی به خودم می گفتم "تهش چی واقعا؟؟ حقیقت را می گوید او...". یکی از چندشناک ترین های آدم های غیر بحثی هم آنهایی هستند که به خاطر اینکه سن تو کمتر از خودشان است حرفت را تف سگ هم حساب نمی کنند.
ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 130