مـــآه
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 15:04
گفت مرا برای خودش ساختهاز آن وقت به بعدهمه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتمهمه جاتوی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...* شایسته رو که راه شایسته می رود*هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))
قلب سنگین
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 19:52
تا حالا ... تا حالا شده قلبت سنگین بشه ... یه جوری که سخت باشه حملش ... یه جوری که تو رو از زندگیت پرت کنه ... الآن اینطوریم. بعد هی خدا رو صدا کنی ... آخ خدا بیا دلمو بگیر ببر با خودت ... خیلی خستم ... سنگین شده ... این همه انرژی توشو تاب نمیارم ... منو ببر ... قلبمو بگیر ببر ... قلبم که مال تو.
به فکر خودت باش به فکر من باش
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 2:14
از دود سیگار ، خنده های بین ویسکی ، حرف های عجیب ، مستی های پشت سر هم ... فرار کردم که به تو برسم فکر نمی کنی تنهایم؟ که وقت دیدارت است؟ وقت مستی های عجیب عشق من و تو نیست؟ ٭ یه نفر اومد گفت این پست مناسب من نیست! اولا که من قدیسه نیستم دوما من نه لب به سیگار زدم نه ویسکی فقط به شدت بهشون دعوت شدم.ه...
پسرعمه ی ۲۳ ساله ی من
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:38
تا حالا ... تا حالا با خبر مرگ پا نشده بودم از خواب.. چه عـ جــ یــ ب ... راستی دختر عمو دیدی نوید به قول خودت عن نبود .. تو ماه رمضون رفت .. من و تو موندیم .. یه عمر آزارش دادی ... بچه بود .. مگه نمی دیدی انقدر احمقه ... هان؟ دیدی ۵ دیقه مونده بود برسه به خونه.بوووم تصادف چه عجیب بود. منم ۲۱ سالمه....
Desert
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 5:38
کویرم من بی دوست داشتن تو کویرم کویر زیباست ولی مگر نهایتا چند وقت می توان مدام دوستش داشت یک روز دو روز یک هفته ... تحمل آفتابش آسان نیست هر آن ممکن است عقربی پیدایش شود چیزی در من را نیش بزند یا خارهایش ... کویر زیباست ولی دریا نیست جنگل نیست مرد من.
اطلاعیهههههه لاک جیغی!!!!
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 21:57
اولش که برداشته بودن تو پیج نوشته بودن شاسته :/ :)))))))))) بعد از مدت ها انتظار بالاخره امروز برنامم پخش میشه. ساعت ۶.۵ از شبکه ۲ امروز دوس داشتید ببینید من قسمت دومشم یعنی دو بخشه برنامه امروز اونجایی هم که ضبط شده خونه ی ما نیست:))) همینطوری گفتم بگم شاید جالب باشه براتون!
پوزش
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 21:57
گفت مرا برای خودش ساختهاز آن وقت به بعدهمه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتمهمه جاتوی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...* شایسته رو که راه شایسته می رود*هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))
شایسته یاااااا توالت فرنگی ؟ مساله این است !
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 21:57
*این وسط بحث سیاسی مطلق درست نیست* ولی چرا خیلیا اینو میگن ولی بعدش دقیقا شروع به بحث کردن میکنن؟ یه سری از این آدما هستن که شروع میکنن به انکار کامل جمله ی زیاد گفته شده ی روحانی "سایه ی جنگ را برمی داریم" و یه سری هم هستن که طرفدار روحانی میمونن اما میگن روحانی اینو دروغ گفت. حرف دسته ی اول کاملا
رفففففیق
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 21:57
برای رفاقت با میم بیشتر از همه ی رفقایم خون دل خوردم و او به شیوه ی خودش به من پاسخ داد. با بی توجهی تقریبا محض. ولی میم! تو باعث شدی قدر این همه رفیق جان و دلی در زندگیم را بیشتر بدانم. همه مثل تو نیستند ممنون میم :) خداحافظ میم :) راه خروج قلبم از این سمت است.
مادرمزهرا
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 21:57
تازه با هم آشنا شده بودیم. ولی هنوز اسم همو نمی دونستیم. تو سالن مطالعه با ایما و اشاره گفت "اسمت چیه؟" منم هرچی با لبخونی میگفتم متوجه نمیشد. اسممو بزرگ نوشتم روی کاغذ و نشونش دادم. بعد منم اسمشو پرسیدم اما من فوری فهمیدم که چی گفت... آخه مامان زهرا هم اسمت راحته و هم دل من زود مغناطیس اسمتو میگیره
اندر احوالات دوران زندگیمان
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 21:57
"… در آن وقت قلب مومن درونش آب می شود، مثل آب شدن نمک در آب. زیرا منکرات را می بیند و قدرت جلوگیری و تغییر آن را ندارد. مومن در میان آنها با ترس و لرز راه می رود، که اگر حرف بزند، او را می خورند و اگر ساکت شود، دق مرگ می شود." محمد امین (ص) روزگار رهایی ص ۳۵۵ #آخر_الزمان + حدیث سنگینیه ... حدیث خیلی...
صحبتی با من!
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 21:57
خب میدونی من ! اشتباهاتو به یه شرط میبخشم اونم اینه که بار آخرت باشه :/ بد میبینیااااااا حواست باشه... بخشیدمت برو خوش باش. :) + یک وقت هایی درهایی به رویم بسته میشوند بعد میروم ببینم چرا و میبینم خودم نگذاشته ام درها باز شوند چون با خودم کنار نیامده ام... بعد که خودم را میبخشم انگار یکی دستش را میگ...
In my head
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 21:57
بگذار رک بگویم که در مخ پرداد ِ این دختر خرداد چه می گذرد درد من دنیای بی عشق است همین . + در تکاپوی تبدیل دنیا به جایی بهتر . جایی عاشق تر ... همراه شوید لطفا :) ما اندک نیستیم ... می توانیم به اذن او.
صحبتی با آقایان از نوع "محترم"
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:21
یک وقت هایی یک شرایطی پیش می آید که به ناچار در جایی خلوت مجبور به انتظار یا تردد می شویم. مثلا من دیروز که جمعه هم بود حدود ظهر منتظر اتوبوس بودم آن هم جایی که منازل مسکونی کم بود و پرنده هم در خیابان میلی به پر زدن نداشت. کمی که گذشت یک مرد جوانی آمد نشست توی ایستگاه. یک شیر شجاعی در وجودم هست که
قلبی دارد می زاید
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:21
شمس الشموس من مهربان ترینم روحم زخمی آدم هاست به اشتباه دستشان افتاد خش انداختند و بعد گفتند سوتفاهم بود بعضی هم هیچ نگفتند غلط از من بود که روحم را بیخود دادم به این و آن اینجا دلی می ترسد نباشی... که بمیرد... که دق کند... مهربان ترینم مرا ببر و نیاور فقط همین ......
آخه انقد تو خوشگل ساختی که...
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:21
گفت مرا برای خودش ساختهاز آن وقت به بعدهمه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتمهمه جاتوی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...* شایسته رو که راه شایسته می رود*هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))
۹۵
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:21
بعضیا وقتی سال جدید اومد یه پست گذاشتن گفتن از نظر خودمون این پستا تو سال قبل واسمون با ارزشتره و لینک دادن. از کارشون خوشم اومد ولی هیچ وقت وقت نکردم خودمم این کارو بکنم. الآن میخوام محبوب ترین پستمو بذارم اینجا. اگه خواستید بخونید ٭
ابراز احساس
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:21
العجب از آدم های اطرافم و بیان احساسشان به من. بابا اوج ابرازش این است که وقتی می گویم امروز وقتی تنها بودم یک نفر مزاحمم شد اخم هایش را نگران میکشد درهم و می گوید "خب؟!" و منتظر ادامه ی حرفم است و ترجیح می دهد بگویم به خیر گذشت. مامان اوج ابرازش این است که صبح از خواب بیدارم کند و بگوید "دیرت نشه".
کلمات را چه بلاها که برسرشان نیاوردیم بیایید سر آدم ها مراقب تر باشیم
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:21
خنگ بای تف خورد. نفهمیدین؟! خب لطفا سریعتر بروید فارسی را پاس بدارید معنای حقیقی لغات در فارسی: خنگ = اسب با = آش تف = گرمی هیچی دیگه همین جالب بود نه؟ =| تا برنامه ی بعد خدا نگهدار
زنده باد امیــــد
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:21
بعد یک روزی من و تو دوتایی می نشینیم و فرت و فرت و راه و بیراه به این روزها می خندیم هار هار هار هاااااررررررررر.... اصلا یک وضعععی. حتی اگر یک دقیقه ی دیگر هم زنده نباشم من یک روز بالاخره تو را خواهم داشت.جایی دیگر