
محمد اصفهانی توی آهنگ "وفا" میخونه : با دوست ، عشق ، زیباست با یار ، بی قراری از دوست ، درد ماند و از یار ، یادگاری... اگه عشق یار وسط عشق دوست بیفته ، یعنی بیفته تو دلش ، یعنی در راستای عشق دوست بشه ، زیباست و زیباست... چون در حقیقت دیگه عشق یاری وجود نداره همش فقط عشق دوسته... واسه همین خیلی زیباست... اما اگه اینطوری نباشه هیچ وقت زیبایی حقیقی در عشق یار وجود نداره ... حالا هرچقدرم دست و پا بزنن ... می دوشند و نر است...
ادامه مطلب
او بعد از اولین عشقش دیگر به هیچ کس میل علاقه نداشت انگار که علاقه به کسی جز عشقش در او مرده باشد پایان....
ادامه مطلب
*این وسط بحث سیاسی مطلق درست نیست* ولی چرا خیلیا اینو میگن ولی بعدش دقیقا شروع به بحث کردن میکنن؟ یه سری از این آدما هستن که شروع میکنن به انکار کامل جمله ی زیاد گفته شده ی روحانی "سایه ی جنگ را برمی داریم" و یه سری هم هستن که طرفدار روحانی میمونن اما میگن روحانی اینو دروغ گفت. حرف دسته ی اول کاملا ...
ادامه مطلب
مکالمه ی چندوقت پیش من و عاطفه عاطفه: اصا همه ی انگیزم واسه درسو از دست دادم ازدواج که بماند ... والله.. جنگ شه ازدواج میخوام چی کار؟! xa0حالا این پسره هم هی زنگ میزنه مامانمم بهش جواب نمیده بدش نمیاد ازش :)) من: ببین عاطفه بالاخره آدما تو جنگم ازدواج میکنن پس پیشنهاد میکنم بهش فکر کنی :)))))) مکالمه...
ادامه مطلب
بعضی ها یک جوری رفتار می کنند که انگار از آدم انتظار دارند که برود بهشان بگوید : آه عزیزم ! خیلی معذرت میخواهم بخاطر موفقیت های زندگیم ! بخاطر نکات مثبت زندگیم و اتفاق های خوبش ... بخاطر نعمت ها و قسمت هایی که به من داده شده و بخاطر همه ی همه ی شادی ها و لبخندهایم ... از صمیم قلب عذرم را بپذیر وگرنه ناراحت می شوم میروم یک کار ناجوری میکنم یک وقت .... راستی عزیزم ! خوب و شادی آور است برایت که بدانی...
ادامه مطلب
چه می توان گفت به کسی که درک نمی کند که تو فقططططط برای پول درس نمی خوانی و درک نمی کند که تو خیلی خیلی بیشتر از پول دنبال یاد گرفتنی؟...
ادامه مطلب
زکیه : لیوانتو بده آب بخورم من : پانداها که با لیوان آب نمیخورن ^_^ زکیه : آره من یه پاندای قوچولی ِ کوچولوی ِ موشمولوئمممم ^------^ من : البته منم پرندم و دارم همین کارو میکنم .. طوری نیس بیا بخور ^-------^ زکیه درحالیکه داره لیوانشو پر میکنه میخونه : من یه پرندَ َ َ َ َم آرزو داااارَ َ َ َ َم.........
ادامه مطلب
من سرم را بالا کردم و با غیض به چشم هایت خیره شدم . تو جا خوردی . تویxa0 چشم هایم خبر خاصی که تو دنبالش بودی نبود . یک چیزهای دیگری بود . می خواستم که دیگر چیزی نگویم سر کلاست اما اینجا دیگر حرف از چیزی که بین من و تو بود نبود و حالا می دانستم اگر بلند نشوم و از حقی که می دانمش دفاع نکنم این سی چهل دانشجو احتمال خیلی بیشتری هست که چرندیاتت را باور کنند . و استدلالشان برای باور حرف هایت این است که " استاد داشگاه است مثلا هااا " و دیگر مهم نیست که بروند پی حرف هایت ببینند آیا حقیقت را لقمه کرده ای...
ادامه مطلب
مربی داستان نویسیم موضوع داده بود "تنهایی زنانه" . همه غمگین نوشته بودند . همه از تلخی های تنهایی نوشته بودند . مثلا مهسا داستانی نوشته بود که انگار دختر داستان (که در واقع خودش بود) در گردابی فرو رفته بود و مدام در تلاش نجات دادن خودش بود . مدام دست و پا میزد و غرق تر می شد ... فضایی وهم انگیز و تلخ و قطعا پر از غم . مهسا وقتی مربیم گفت "مگر تنهایی فقط غم انگیز است ؟" گفت "قطعا" مربیم مخالف بود . جدایی از اینکه مربیم زنی بیزار از ازدواج است ، راست می گفت . تنهایی شیرینی هایی دارد . یعنی می توان...
ادامه مطلب
دیگه بسه دیگه بسه انتظار ابر رحمت به سر دنیا ببار شب تاره شب تاره شب تار xa0آسمون خورشیدو بردار و بیار ... /محمد اصفهانی مگر صبر من نا محدود است ؟ مگر ظرفیتم تا بی نهایت است ؟ ... نه نیست ... غم او تا آستانه ی ظرف وجودم بالا آمده ... دردش به عصب های دستم زده بود ... و امروز هم به قفسه ی سینه ام ... گمانم نقطه بعدی دقیقا وسط قلبم باشد ... ای آه من ! مثل همیشه ، اما این بار شدید تر ، برس به داد بنده ات .... آمین ای دادرس xa0* می گفت تا واقعا نخواهیمش ، نمی آید ......
ادامه مطلب
اگه دوستم نداشته باشی می میرم خدا ....
ادامه مطلب