بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم

متن مرتبط با «داستانه جدید» در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم نوشته شده است

داستانه ... جدی نگیرید ... مثل من که جدی نگرفتم

  • نیلوبلاگ

    من سرم را بالا کردم و با غیض به چشم هایت خیره شدم . تو جا خوردی . توی چشم هایم خبر خاصی که تو دنبالش بودی نبود . یک چیزهای دیگری بود . می خواستم که دیگر چیزی نگویم سر کلاست اما اینجا دیگر حرف از چیزی که بین من و تو بود نبود و حالا می دانستم اگر بلند نشوم و از حقی که می دانمش دفاع نکنم این سی چهل دانشجو احتمال خیلی بیشتری هست که چرندیاتت را باور کنند . و استدلالشان برای باور حرف هایت این است که " استاد داشگاه است مثلا هااا " و دیگر مهم نیست که بروند پی حرف هایت ببینند آیا حقیقت را لقمه کرده ای در دهانشان یا اینکه... ؟ یادت هست چقدر کیف میکردم که تو استادمی ؟ خب معلوم است که یادت نیست چون اصلا به رویم نمی آوردم . همش پیش خودم می گفتم این یارو معلوم است آدم سطحی ای نیست . این یارو میتواند زندگی...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    داستانه جدید | جدیدترین داستانه عاشقانه | داستانه عاشقانه جدید |