یک وقت هایی یک شرایطی پیش می آید که به ناچار در جایی خلوت مجبور به انتظار یا تردد می شویم. مثلا من دیروز که جمعه هم بود حدود ظهر منتظر اتوبوس بودم آن هم جایی که منازل مسکونی کم بود و پرنده هم در خیابان میلی به پر زدن نداشت. کمی که گذشت یک مرد جوانی آمد نشست توی ایستگاه. یک شیر شجاعی در وجودم هست که همچین وقت هایی می زند بیرون!! یک شرایطی بود که هرکس جای من بود ممکن بود این یارو حتی اگر ساعت هم می پرسید جیغ بکشد ولی من با اعتماد به نفس فضای سنگینی ایجاد کرده بودم که طرف اگر میخواست بپرسد هم منصرف می شد:))))) و توی دلم مدام صلوات می فرستادم. حتی یک بار مجبور شدم نزدیک ۱۲ شب تنهایی جایی بروم و با اعتماد به نفس کامل توی خیابان خلوت زیر باران از کنار آقایان هم رد می شدم!! خب واقعیتش من حجاب دارم و خیلی به خدا چنگ می اندازم اما همه مثل من نیستند. آن مردی که کنار من نشست بی شعور نبود خدا را شکر ولی هرکسی جای من بود احتمال زیاد در آن شرایط اضطراب طبیعی ای می گرفت. حتی بر فرض آن دختر در صورت دیدن بی شعوری با رزمی کاری کار طرف را می ساخت اما از کجا معلوم آن طرف زنگ نمی زد همان زمان که دو سه نفر بریزند آنجا. دیگر باید یک دختر ،خواهر هرکولی چیزی باشد که پس بربیاید. خواهشی که دارم این است که اگر در چنین شرایطی گیر کردید تا حد امکان سعی کنید برای آن دختر اضطراب کمتری ایجاد کنید. تا حد امکان فاصله بگیرید و سمتش نگاه نکنید... کمی اضطراب از دنیا کم می کنید ممنون.
بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم...ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 119