نوه ی اول مادری هستم و بچه ی اول ... بچگی هایم هر سال برایم تولد می گرفتند البته بیشتر بخاطر غرغر نکردنم بود به گمانم! نمی دانم لابد نباید هیچ انتظاری می داشتم از نظرشان دیگر! صرفا نیاز یک دختربچه از پدر و مادرش پول و غذا و خانه است دیگر نه محبت حتی اگر شده سالی یک بار. ولی از 4-3 سال پیش شوخی شوخی زنداییم گفت "دیگه برای شایسته تولد نمی گیریم چون دیگه وظیفه ما نیست و باید از این به بعد تولد رمانتیک توی کافه و شمع و گل و پروانه براش بگیره یه نفر دیگه" حالا یکی نداند فکر می کند چه تولدهایی که برایم نمی گرفتند... نه بابا هربار خیلی هایشان نمی آمدند و ذوقم را کور می کردند اگر هم می آمدند چهار سال یک بار ، زحمت کادو خریدن هم نمی کشیدند و فقط پولی چیزی. من هم که پول چندان خوشحالم نمی کرد دربرابر اسباب بازی و عروسک... خلاصه که دیگر از محبت سالی یک بار هم تقریبا خبری نیست. این ها را نگفتم که بگویم چه بی محبتی خانواده تلخ است و این حرف ها... نه. دیگر کنار آمده ام و پایم را گذاشته ام روی گذشته ها تا قدم بلند شود و به خدا تکیه داده ام. این ها را گفتم که بگویم تلخی ماجرا آنجاییست که می دانم زندایی هایم و خیلی از زن های دیگر اطرافم از بی محبتی همسرانشان رنج می کشند و آن روز زندایی من نداشتن درد خودش را برایم آرزو می کرد... ابراز علاقه یک نیاز مهم زن است. اگر نباشد پژمردگی اش و سست شدنش اصلا غیر طبیعی نیست. مردهای ایرانی هم که اکثرا بلد نیستند و کسی یادشان نداده. و بدتر از آن هم این است که اگر هم کسی یادشان نداده خودشان هم معمولا پی یاد گرفتنش نیستند :| کتاب های روانشناسی خوبند ها ! گوگل هم چیزهایی برای گفتن دارد ! حیف زندگی هایی که بخاطر مسائلی به این سادگی تلخ شوند ... آن هم مسائلی که انقدر باعث می شوند بیشتر از زندگی کیف کنیم ... نباشیم جزو آن اکثریت ِ بیچاره.
این مطالب از سایت های مختلف جمع آوری شده ::
راه بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم...
ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 148 تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:20