که می ایستم پشت چراغ قرمز عابر پیاده و مردم چپ چپ نگاهم می کنند و لابد توی مخشان می گویند "خب رد شو لامذهب حالا که ماشین نیست" و فکر نمی کنند که اگر من رد شوم و ناگهان همان وقت یک موتور پیدایش شود و منی که حقم رد شدن نیست را ببیند و هول شود به من نزند ، آن استرس-آن هول شدن به گردن من است و اصلا فکر نمی کنند که این هول شدن ها روی هم جمع می شود بعد سرجمع که حساب کنی میینی مثلا صدهزار نفر از آدم های شهرت را در طول عمرت هول کرده ای برای اینکه تاب نیاوردی چند ثانیه صبر کنی بعد رد شوی از خیابان ... تازه تصادف را هم حساب نکرده ام ... و فکر نمی کنند که بی قانونی های کوچک روزی بی قانونی های بزرگ را می سازند ...
واکنش های منفی به پشت چراغ ایستادن من نشان می دهد که
من باید برای رعایت قانون جواب پس بدهم
من باید برای رعایت قانون جواب پس بدهم
من باید برای رعایت قانون جواب پس بدهم
که از کنار یک رستوران به اصطلاح پرستیژدار رد می شوم که می بینم پسر جوانی جلویش ایستاده که از لباسش مشخص است جزو کارکنان رستوران است و یک دستش را مشت کرده و به کف دست دیگرش می کوبد و در همان حال با نگاهش دنبالم می کند و بلند بلند می گوید "اجنه ها برن اجنه ها برن" و بعد چیزی در من می لرزد و سرعتم کم می شود و به این فکر می کنم کس دیگری جز من در حال عبور بود؟ نه نبود ... لحنش شوخی بود؟ با خودش بود؟ نکند جن دیده واقعا؟ جن پشت سر من راه می رفت که مرا نگاه می کرد؟ دیوانه بود؟ اصلا بهش نمی آمد دیوانه باشد ... چرا هیچ دلیلی پیدا نمی کنم که بگویم بخاطر چادرم به من این را نگفت؟ چرا فاطمه ی زهرا؟ چرا مادر من؟
و من چادر سر کردم که یکی از دلایلش خود تو بودی پسر جوان. که تو آرامشت بیشتر شود. که تو راحت تر زندگی کنی. ولی جایزه ام این بود که کردی.
وکنش های منفی به رعایت حجابم نشان می دهد که
من باید برای رعایت قانون الهی جواب پس بدهم
من باید برای رعایت قانون الهی جواب پس بدهم
من باید برای رعایت قانون الهی جواب پس بدهم
وای به احوال من اگر جواب پس دادن به مردم برایم مهم تر از جواب پس دادن به خدا باشد.
ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 132