بسم رب تو
کوچکتر از آنم که بخواهم برایت نامه ای بنویسم. باور کن دست هایم از خجالت نا ندارند. میدانم باورم میکنی ... و قطعه ای از خدای منی ... همان که لحظه ای از باورم دست برنداشت. امام حسین جانم ... راستش من خیلی کوچکم ... اما یک یک دنده ی امیدوارم. امیدوار به اینکه دختری را که سال ها از عشق و غم تو دور بود و حتی آن را به استهزا کشید ، بپذیری .. خودم میدانم چقدر رویم زیاد شده از وقتی مهربانی ات را قدری درک کرده ام ...
مولای من .. این دختربچه حتی یک بار هم بوی حرم نچشیده ... و نفهمیده اینکه می گویند زیارت حرم شما به گونه ایست که انگار به زیارت خدا در عرش رفته ای یعنی چه ... یا پیاده روی توی صحرا به قصد مقصدی چون عشق چه بلایی سر دل آدم می آورد ... یا من نمی دانم خیلی چیزهای دیگر را ......
آقای من ... من که جز شماها کسی را ندارم
حالا فرض کن شما ها هم مرا نخواهید
آن وقت است که خواهم شکست ... بدجوری خواهم شکست .
ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 140