که کمال هم نشین ...

خرید بک لینک

بوی گند از توی رابطه شان بلند شد . شبیه بوی گند کودهای کنار دانشگاه که گاهی می زند به دماغ آدم . نمی دانم انسانیت را به چه قیمتی فروخته بودند .. اصلا فروخته بودند ؟ فکر کنم مفت هم برایشان نمی ارزید ... البته در آن لحظاتی که اشتباه می کردند را می گویم که مفت نمی ارزید ... چون معلوم نیست تا همین الآن از کارشان پشیمان شده اند یا نه و چه بسا از من خیلی آدم های بهتری باشند ... اما خدا را شکر ... هزار مرتبه ... که باز هم این اتفاق برایم افتاد . چه اتفاقی ؟ اینکه خواستم وارد یک رابطه دوستانه بشوم با کسانی ، تلاش هم کردم که بهشان نزدیکتر بشوم ، بهشان مهربانی کردم ... اما نمیشد ... نمیشد که بشود ... حتی خیلی وقت ها آنها هم تمایل به دوستی من داشتند و می خواستند و نمیشد ... به شکل حیرت آوری نمیشد . بعد چندان طول نمی کشید که اتفاقی می افتاد و می فهمیدم آنها به درد دوستی با من و روحیاتم نمی خوردند . مال من نبودند . بعد با بهت به آسمان خیره می شدم و می گفتم چطور یاد حکمتت نیفتادم ؟؟ حالا هم دوباره برایم ثابت شد حکمتش . امروز گند رابطه ای که دلم میخواستش درآمد ... و خدا را شکر میکنم که جزوی از آنها نبودم که ممکن بود یک روز ناخواسته شکل آنها شوم ...

بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم...

ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 16:15

صفحه بندی