بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم

متن مرتبط با «صدایت را شنیدم» در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم نوشته شده است

فلانی مرا با تو حرف هاییست

  • نیلوبلاگ

    بیزار باش فلانی ... خواب و خور خالی درد می آورد ... بیزار باش از خواب و خور خالی ... از زندگی خالی ... از منبع عشق را نادیده گرفتن ......

    ادامه مطلب
  • دکوراسیون بَطن

  • نیلوبلاگ

    چیده ... زندگیم را چیده ... تقریبا هیچ کدام از بچه ها مثل من اول ریاضی نخوانده اند بعد بیایند فلسفه ... بعد من حالا میفهمم چقدر خدا همه چیز زندگیم را قشنگ چیده ... و من حتی آگاهانه این کار را نکرده ام ...xa0 به استادم گفتم فلسفه یعنی ریاضی ای که معنا و مفهوم گرفته ... کلماتی که وارد فرمول ها شده اند ... گفت اینطور هم می توان گفت به استادم گفتم "چو فلسفه قبول میشدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد" :)))) گفت آره! ولی شیرینه ... مثل ریاضی که شیرینه اما سخت ... فلسفه ...

    ادامه مطلب
  • قرمز ترین گوجه ها را بخر هموطن مظلوم من

  • نیلوبلاگ

    گوجه خریدن شده است برایم یکی از غم انگیز ترین اتفاق های دنیا . تراریخته یعنی درد ... یعنی غارت سـ لامــ تی ... تراریخته بودن گوجه را خیلی راحت تر از میوه های دیگر تشخیص می دهم و گوجه توی وعده های غذایی مان یک عامل مهم است . ای کاش همه واقعا می فهمیدند اسرائیل کیست ... چیست ... ملت کوچکی پر از ادعاهای وحشتناک ... ملتی خونبار ... خ و ن خ و ا ر ... ای کاش همه می دانستند واقعا توی دنیا چه اتفاقاتی می ...

    ادامه مطلب
  • زنهار که وقتی اندر دلی مهر اندازی به اراده ی او ...

  • نیلوبلاگ

    مسئولیت پذیری یک نفر را می شود اینطور هم محک زد که ببینی وقتی کاری میکند که به او علاقه مند شوی بعدش مراقب مهری که به دلت انداخته هم هست یا نه . اینکه این را بفهمد که کار بزرگی کرده و عواقبش را باید بپذیرد ... ...

    ادامه مطلب
  • مادرمu200cزهرا

  • نیلوبلاگ

    تازه با هم آشنا شده بودیم. ولی هنوز اسم همو نمی دونستیم. تو سالن مطالعه با ایما و اشاره گفت "اسمت چیه؟" منم هرچی با لبخونی میگفتم متوجه نمیشد. اسممو بزرگ نوشتم روی کاغذ و نشونش دادم. بعد منم اسمشو پرسیدم اما من فوری فهمیدم که چی گفت... آخه مامان زهرا هم اسمت راحته و هم دل من زود مغناطیس اسمتو میگیره...

    ادامه مطلب
  • اندر احوالات دوران زندگیمان

  • نیلوبلاگ

    "… در آن وقت قلب مومن درونش آب می شود، مثل آب شدن نمک در آب. زیرا منکرات را می بیند و قدرت جلوگیری و تغییر آن را ندارد. مومن در میان آنها با ترس و لرز راه می رود، که اگر حرف بزند، او را می خورند و اگر ساکت شود، دق مرگ می شود." محمد امین (ص) روزگار رهایی ص ۳۵۵ #آخر_الزمان + حدیث سنگینیه ... حدیث خیلی سنگینیه ... از اعتبارشم مطمئن شدم ... با وجود اینکه نهایتا ۷۰-۸۰ سال بیشتر زنده نیستیم (مگه اینکه به شدت استثنایی باشیم) خوش به حال مومنان. اونا برنده های واقعین. ...

    ادامه مطلب
  • ابراز احساس

  • نیلوبلاگ

    العجب از آدم های اطرافم و بیان احساسشان به من. بابا اوج ابرازش این است که وقتی می گویم امروز وقتی تنها بودم یک نفر مزاحمم شد اخم هایش را نگران میکشد درهم و می گوید "خب؟!" و منتظر ادامه ی حرفم است و ترجیح می دهد بگویم به خیر گذشت. مامان اوج ابرازش این است که صبح از خواب بیدارم کند و بگوید "دیرت نشه"....

    ادامه مطلب
  • کلمات را چه بلاها که برسرشان نیاوردیم بیایید سر آدم ها مراقب تر باشیم

  • نیلوبلاگ

    خنگ بای تف خورد. نفهمیدین؟! خب لطفا سریعتر بروید فارسی را پاس بدارید معنای حقیقی لغات در فارسی: خنگ = اسب با = آش تف = گرمی هیچی دیگه همین جالب بود نه؟ =| تا برنامه ی بعد خدا نگهدار ...

    ادامه مطلب
  • لطفا کسانی که آوینی ها را نمی خواهند بفهمند نخوانند.ممنون

  • نیلوبلاگ

    این وویس رو که گوش دادم یه جوری شدم. مخصوصا وقتی آوینی از افرادی به نام شایستگان حرف زد. و جدا از بقیه ی حرف ها این قسمت رو سه بار هم تکرار کرد. من .. من ... واقعا شایسته هستم؟! اینکه این وویس بدون ویرایش صداگذاری شده و پر از تپق و سرفه و صداهای اضافس حس قشنگی بهم میده. یادم میندازه که امثال آوینی ف...

    ادامه مطلب
  • فکر میکردم وقتی بزرگ بشوم چقدر دنیا برایم فرق میکند..

  • نیلوبلاگ

    یک حس کوچک پنداری خاصی در وجودم است که حس میکنم هنوز خیلی نی نی ام. مثلا یک دختری را میبینم که فکر میکنم او قطعا ۵-۶ سالی از من بزرگتر است ولی بعد میفهمم یا همسنم است یا کوچکتر حتی. بعد حس عجیبی بهم دست می دهد. و پیش خودم می گویم "راستی راستی چه زود بزرگ شدم" ٭ ولی چه خوب که شبیه آدم بزرگ ها نیستم. مگه نه شازده کوچولو؟ ؛) ...

    ادامه مطلب
  • الا یا ایها الرانندگون ِضبط بلندکنندگون ِخودخواهون

  • نیلوبلاگ

    عاقا ما نخواهیم توی خیابان به سلیقه ی موسیقی بعضی ها آن هم با صدایی در حد رسیدن به چندمتری عرش خدا گوش دهیم چه شخصی را باید دیدار کنیم؟ حالا توی شهر هم پر از آلودگی. آلودگی صوتی بوق موقی و این چیزها کم است انگار که بعضی ها ضبط ماشین را هم تا ته زیاد ...

    ادامه مطلب
  • تو سرکشی و دل را هم بیچاره می کنی با سرکشیت

  • نیلوبلاگ

    من و دلم نشسته بودیم توی حیاط و کتاب می خواندیم. من به زور نشسته بود و رمق دل را هم کم می کرد. یکهو یک قطره و بعد دو قطره و قطره های بیشتر افتادند روی صورتمان و ما را نوازش می کردند یواش یواش. من: وای بارون گرفت بریم تا کتاب و لباسمون خیس نشده... دل...

    ادامه مطلب
  • ابراز

  • نیلوبلاگ

    نوه ی اول مادری هستم و بچه ی اول ... بچگی هایم هر سال برایم تولد می گرفتند البته بیشتر بخاطر غرغر نکردنم بود به گمانم! نمی دانم لابد نباید هیچ انتظاری می داشتم از نظرشان دیگر! صرفا نیاز یک دختربچه از پدر و مادرش پول و غذا و خانه است دیگر نه محبت حتی اگر شده سالی یک بار. ولی از 4-3 سال پیش شوخی شوخی زنداییم گفت "دیگه برای شایسته تولد نمی گیریم چون دیگه وظیفه ما نیست و باید از این به بعد تولد رمانتی...

    ادامه مطلب
  • اما می دانم مامان زهرا و باباعلی مهربان شما پشت منید :) :) و همین آرامم می کند وگرنه که بی پناه ترینم.

  • نیلوبلاگ

    نمیدانم چرا اینطوری است که از وقتی بین من و دخترعموهایم سر مسائلی کشمکش شد با اینکه اکثریت دقیقا می دانستند من حق داشتم و دارم اما به شدت آلزایمر می گرفتند. آلزایمر اینکه آنها سال ها چه بدی هایی به من می کردند . یا از من چیزهایی توقع داشتند و دارند که از دخترعموهایم نه. شایسته تو باید ببخشی و وظیفه ...

    ادامه مطلب
  • بکوب و دوباره بساز مرا

  • نیلوبلاگ

    عشق ... من گم شده ام. بین همه ی دویدن هایم گم شده ام و تو را گم کرده ام. هرچند که تو مدام در حال انداختن خودت در منی. منی که یک روز بخاطر تو ادامه ی زندگی را پذیرفتم. و تو همه ی محرک من شدی. گفتم همه چیز به درک اما از تو ای عشق نتوانستم بگذرم. همه ی آرمان من شدی. گفتم که من از دنیای بی عشق بیزارم. آ...

    ادامه مطلب
  • دلم برای آن روزها تنگ شده...زنهار

  • نیلوبلاگ

    تا حالایش کلا کم سوتی داده ام اما اگر هم داده ام ناجوووورش را رو کرده ام. البته نمی خواهم یک جوری بگویم که یعنی این ویژگی من است و همچنان دنبالم راه بیفتد تا آخر عمر. نخیر آقا جان :| بفرما خانه تان :| ای بابا نخود آبرویی در دنیا دارم بفرماااا :| مثلا سر کلاس ادبیات که می خواستم درباره ی مولانا کنفرا...

    ادامه مطلب
  • جا داره بگم اگه رام دادن البته!!

  • نیلوبلاگ

    اقوام از عید دیدنی ها انواع و اقسام عکس ها با انواع تیپ ها و عشوه ها را گذاشته اند و من هم کلا در عکس ها موجود نیستم چون «تو که کلا حجاب دوس داری دیگه نمیشه عکستو گذاشت» بعد هر چه به عکس ها نگاه میکنم انگار کلا هیچ وقت وجود نداشتم و یک حس مزخرف خوبی میگیرم :) + بهشت که رفتم عکسای خوشگل موشگل میذارم اینستا از خودم از زوایایی که خوشگلترمم میذارم با عشوه تازه:| اونجا امکانات هم خیلی بیشتره با یه دوربین خفنم عکس میگیرم:| چیش!:)))...

    ادامه مطلب
  • این پست برای کسانی که هوس پرواز می زند به قلبشان....

  • نیلوبلاگ

    از یک وقتی به بعد اینستاگرام رنگ و لعابش برایم کم رنگ شد به دلایل بسیار ... اما امان از کاری که این روزها با من می کند وقتی پیج @karbobala_com تقریبا هرشب لایو می رود و ... ساعت ۱۰ شب اول یاد آمدن مهدی تنها باشید لطفا و بعد شایسته کوچولو را فراموش نکنید.......

    ادامه مطلب
  • خروس های آخرالزمانند دیگر ...

  • نیلوبلاگ

    * خروس ها شما را چه شده؟ در قصه ها خوانده ایم که برای کله های سحر مردم را بیدار می کردید ... برای صلاه صبح ... اما حالا چرا قوقولی هایتان شده است 10 صبح و 3 ظهر و 5 عصر و ...؟ نکند ندا رسیده که "خیلی از این مردم نماز صبح نمی فهمند پس مدام قوقولی کنید بلکه از خواب غفلت بیدار شوند"... * چقدر از تلفظ ...

    ادامه مطلب
  • ای کاش کاری بشه کرد برات پسرعمه :(

  • نیلوبلاگ

    یه دیپلم ردی ای که مامانش دکتر ، باباش مهندس. وضع مالی هم پول و پارو. تازگی براش خونه خریدن مامانش اینا. لابد چون اهل کارم نیس پول تو جیبیشم باباش میده حتی بعد ازدواج. به قول مامانش احتمالا یه دختری که بوی پول میشنوه آویزونش میشه. بعد نامبرده تا ۲ ظهر میخوابه زنشم احتمالا همینطور. بعد که پامیشننم زنشم احتمالا آشپزی بلد نیس زنگ میزنن غذا میارن. و در نهایت می میرن. در اوج رفاهی که خیلیا ممکنه آرزو کنن همچین موقعیتیو. در اوج بی تلاشی در اوج مردگی.......

    ادامه مطلب