
محمد اصفهانی توی آهنگ "وفا" میخونه : با دوست ، عشق ، زیباست با یار ، بی قراری از دوست ، درد ماند و از یار ، یادگاری... اگه عشق یار وسط عشق دوست بیفته ، یعنی بیفته تو دلش ، یعنی در راستای عشق دوست بشه ، زیباست و زیباست... چون در حقیقت دیگه عشق یاری وجود نداره همش فقط عشق دوسته... واسه همین خیلی زیباست... اما اگه اینطوری نباشه هیچ وقت زیبایی حقیقی در عشق یار وجود نداره ... حالا هرچقدرم دست و پا بزنن ... می دوشند و نر است...
ادامه مطلب
چیده ... زندگیم را چیده ... تقریبا هیچ کدام از بچه ها مثل من اول ریاضی نخوانده اند بعد بیایند فلسفه ... بعد من حالا میفهمم چقدر خدا همه چیز زندگیم را قشنگ چیده ... و من حتی آگاهانه این کار را نکرده ام ...xa0 به استادم گفتم فلسفه یعنی ریاضی ای که معنا و مفهوم گرفته ... کلماتی که وارد فرمول ها شده اند ... گفت اینطور هم می توان گفت به استادم گفتم "چو فلسفه قبول میشدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد" :)))) گفت آره! ولی شیرینه ... مثل ریاضی که شیرینه اما سخت ... فلسفه ...
ادامه مطلب
او بعد از اولین عشقش دیگر به هیچ کس میل علاقه نداشت انگار که علاقه به کسی جز عشقش در او مرده باشد پایان....
ادامه مطلب
توی اسباب بازی فروشی هیچی نیست اما انگار همه چیز هست. همه ی اسباب بازی ها هر چقدر هم جنسشان بی نظیر باشد عاقبت روزی که چندان هم دور نیست به کناری پرت می شوند و بی استفاده می شوند. اسباب بازی ها شاد می کنند و حتی می ترسانند (مثل نقاب خون آشام و هزارپای پلاستیکی) و باید بگویم اسباب بازی ها قابلیت نارا...
ادامه مطلب
اهم اهم... صدای واژه های مرا از اسباب بازی فروشی می شنوید. آمده ام چند وقتی امتحانش کنم! برای پول؟ هاها حرف چندرغاز و مرغابیست. آمده ام چند وقتی اینجا نزدیکتر با مردم ارتباط برقرار کنم. چون برای رسیدن به رویاهایم تجربه لازم دارم. و البته مرا سر ذوق می آورد ارتباط با بچه ها... بچه ها موجودات رویایی د...
ادامه مطلب
*این وسط بحث سیاسی مطلق درست نیست* ولی چرا خیلیا اینو میگن ولی بعدش دقیقا شروع به بحث کردن میکنن؟ یه سری از این آدما هستن که شروع میکنن به انکار کامل جمله ی زیاد گفته شده ی روحانی "سایه ی جنگ را برمی داریم" و یه سری هم هستن که طرفدار روحانی میمونن اما میگن روحانی اینو دروغ گفت. حرف دسته ی اول کاملا ...
ادامه مطلب
العجب از آدم های اطرافم و بیان احساسشان به من. بابا اوج ابرازش این است که وقتی می گویم امروز وقتی تنها بودم یک نفر مزاحمم شد اخم هایش را نگران میکشد درهم و می گوید "خب؟!" و منتظر ادامه ی حرفم است و ترجیح می دهد بگویم به خیر گذشت. مامان اوج ابرازش این است که صبح از خواب بیدارم کند و بگوید "دیرت نشه"....
ادامه مطلب
مکالمه ی چندوقت پیش من و عاطفه عاطفه: اصا همه ی انگیزم واسه درسو از دست دادم ازدواج که بماند ... والله.. جنگ شه ازدواج میخوام چی کار؟! xa0حالا این پسره هم هی زنگ میزنه مامانمم بهش جواب نمیده بدش نمیاد ازش :)) من: ببین عاطفه بالاخره آدما تو جنگم ازدواج میکنن پس پیشنهاد میکنم بهش فکر کنی :)))))) مکالمه...
ادامه مطلب
بعضی ها یک جوری رفتار می کنند که انگار از آدم انتظار دارند که برود بهشان بگوید : آه عزیزم ! خیلی معذرت میخواهم بخاطر موفقیت های زندگیم ! بخاطر نکات مثبت زندگیم و اتفاق های خوبش ... بخاطر نعمت ها و قسمت هایی که به من داده شده و بخاطر همه ی همه ی شادی ها و لبخندهایم ... از صمیم قلب عذرم را بپذیر وگرنه ناراحت می شوم میروم یک کار ناجوری میکنم یک وقت .... راستی عزیزم ! خوب و شادی آور است برایت که بدانی...
ادامه مطلب
عباس سمت راست نشسته و دو متر آن طرف تر سحر . دو تا بچه ی گوگولی شان هم بینشان نشسته اند بازی می کنند . سحر: عباس گشنته؟ عباس: نه جمال یار کافیه سحر: یعنی الآن تو فضایی؟ عباس: آره سحر: خب پس خوبه (و با لبخند تخمه می شکند) + سحر که دختردایی مادرم است خیلی دل است. به شدت از بچگی دوستش داشتم و دارم هنوز. سرشار از نمک و شیرینی ست!! عمر عشقشان که می دانم با چنگ و دندان نگهش داشته اند ان شاالله به ابد ... :)...
ادامه مطلب
از اینکه رفقای وبلاگیم اینستامو پیدا کنند باکی ندارم اما از اینکه خیلی از فالوئر های اینستا وبلاگمو پیدا کنند در هراسمxa0u200d:/ احساس می کنم از آنجایی که اینستایی هایم اکثرا سطحی و سلفی آبکی بگیر هستند ، پست های اینستایم در محجوریت مانده و حیف شده اند تا حدود زیادی :/ سخنی با یکی از اینستایی ها : آخه د...
ادامه مطلب
چه می توان گفت به کسی که درک نمی کند که تو فقططططط برای پول درس نمی خوانی و درک نمی کند که تو خیلی خیلی بیشتر از پول دنبال یاد گرفتنی؟...
ادامه مطلب
راست می گویند آه مظلوم بد چیزیست مثل اینکه من حالا بروم پنجره را باز کنم سرم را بگیرم بیرون و جیغ بنفشی سمت آسمان بکشم بعد تو که پشت میز کارت نشسته ای در حالیکه داری روی آخرین صفحات پایان نامه ی دکترایت کار میکنی و فکرش را هم نمی کنی که انرژی های جیغم بخورد به لیوان قهوه ی کنارت و کاغذهایت قهوه ای شوند. مگر متافیزیک نمی دانی جان دل؟ بیایید از آه و جیغ مظلوم بترسیم....
ادامه مطلب
دختره کنارم وایساده بود که خانم کتابدار ازم پرسید : دو تا کتاب پیشتونه درسته؟ یکی زندگینامه سید علی خامنه ای و یکی ام.... بلافاصله بعد شنیدن اسم کتاب اولی دختره برگشته چپ چپ منو نگاه میکنه جوری که انگار داره به یه آدم عجیبی که از سیاره ای تازه کشف شده به اسم "سومدنلوس" اومده نگاه میکنه .xa0 ببین آبجی نداشته ی من ! این مرد رهبر کشوریه که توش زندگی میکنم . حق دارم بشناسمش . چه خوب باشه چه بد . یا بهتره بگم چه درصد خوبیاش بیشتر باشه چه درصد بدیاش . به کسیم ربطی نداره . اشکالی داره قبل از دهن باز کر...
ادامه مطلب
زکیه : لیوانتو بده آب بخورم من : پانداها که با لیوان آب نمیخورن ^_^ زکیه : آره من یه پاندای قوچولی ِ کوچولوی ِ موشمولوئمممم ^------^ من : البته منم پرندم و دارم همین کارو میکنم .. طوری نیس بیا بخور ^-------^ زکیه درحالیکه داره لیوانشو پر میکنه میخونه : من یه پرندَ َ َ َ َم آرزو داااارَ َ َ َ َم.........
ادامه مطلب
من سرم را بالا کردم و با غیض به چشم هایت خیره شدم . تو جا خوردی . تویxa0 چشم هایم خبر خاصی که تو دنبالش بودی نبود . یک چیزهای دیگری بود . می خواستم که دیگر چیزی نگویم سر کلاست اما اینجا دیگر حرف از چیزی که بین من و تو بود نبود و حالا می دانستم اگر بلند نشوم و از حقی که می دانمش دفاع نکنم این سی چهل دانشجو احتمال خیلی بیشتری هست که چرندیاتت را باور کنند . و استدلالشان برای باور حرف هایت این است که " استاد داشگاه است مثلا هااا " و دیگر مهم نیست که بروند پی حرف هایت ببینند آیا حقیقت را لقمه کرده ای...
ادامه مطلب
مربی داستان نویسیم موضوع داده بود "تنهایی زنانه" . همه غمگین نوشته بودند . همه از تلخی های تنهایی نوشته بودند . مثلا مهسا داستانی نوشته بود که انگار دختر داستان (که در واقع خودش بود) در گردابی فرو رفته بود و مدام در تلاش نجات دادن خودش بود . مدام دست و پا میزد و غرق تر می شد ... فضایی وهم انگیز و تلخ و قطعا پر از غم . مهسا وقتی مربیم گفت "مگر تنهایی فقط غم انگیز است ؟" گفت "قطعا" مربیم مخالف بود . جدایی از اینکه مربیم زنی بیزار از ازدواج است ، راست می گفت . تنهایی شیرینی هایی دارد . یعنی می توان...
ادامه مطلب
دیگه بسه دیگه بسه انتظار ابر رحمت به سر دنیا ببار شب تاره شب تاره شب تار xa0آسمون خورشیدو بردار و بیار ... /محمد اصفهانی مگر صبر من نا محدود است ؟ مگر ظرفیتم تا بی نهایت است ؟ ... نه نیست ... غم او تا آستانه ی ظرف وجودم بالا آمده ... دردش به عصب های دستم زده بود ... و امروز هم به قفسه ی سینه ام ... گمانم نقطه بعدی دقیقا وسط قلبم باشد ... ای آه من ! مثل همیشه ، اما این بار شدید تر ، برس به داد بنده ات .... آمین ای دادرس xa0* می گفت تا واقعا نخواهیمش ، نمی آید ......
ادامه مطلب
دیدی ؟ می گفت موقع نسیم و باد دعا مستجاب است ... اینکه ناخودآگاه تو را می خواندم و می خواستم وقت نسیم ها و بادها چه دلچسب است ... می دانی ؟ 99 درصد آدم های اطرافم اعتقاد دارند عشق مال توی کتاب هاست ... دارم فکر میکنم که اینکه بین همچین موجوداتی دوام آورده ام می تواند معجزه ای باشد عمیق ....
ادامه مطلب
اگه دوستم نداشته باشی می میرم خدا ....
ادامه مطلب