بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم

متن مرتبط با «برای تولد» در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم نوشته شده است

فکر میکردم وقتی بزرگ بشوم چقدر دنیا برایم فرق میکند..

  • نیلوبلاگ

    یک حس کوچک پنداری خاصی در وجودم است که حس میکنم هنوز خیلی نی نی ام. مثلا یک دختری را میبینم که فکر میکنم او قطعا ۵-۶ سالی از من بزرگتر است ولی بعد میفهمم یا همسنم است یا کوچکتر حتی. بعد حس عجیبی بهم دست می دهد. و پیش خودم می گویم "راستی راستی چه زود بزرگ شدم" ٭ ولی چه خوب که شبیه آدم بزرگ ها نیستم. مگه نه شازده کوچولو؟ ؛) ...

    ادامه مطلب
  • دلم برای آن روزها تنگ شده...زنهار

  • نیلوبلاگ

    تا حالایش کلا کم سوتی داده ام اما اگر هم داده ام ناجوووورش را رو کرده ام. البته نمی خواهم یک جوری بگویم که یعنی این ویژگی من است و همچنان دنبالم راه بیفتد تا آخر عمر. نخیر آقا جان :| بفرما خانه تان :| ای بابا نخود آبرویی در دنیا دارم بفرماااا :| مثلا سر کلاس ادبیات که می خواستم درباره ی مولانا کنفرا...

    ادامه مطلب
  • این پست برای کسانی که هوس پرواز می زند به قلبشان....

  • نیلوبلاگ

    از یک وقتی به بعد اینستاگرام رنگ و لعابش برایم کم رنگ شد به دلایل بسیار ... اما امان از کاری که این روزها با من می کند وقتی پیج @karbobala_com تقریبا هرشب لایو می رود و ... ساعت ۱۰ شب اول یاد آمدن مهدی تنها باشید لطفا و بعد شایسته کوچولو را فراموش نکنید.......

    ادامه مطلب
  • قطعا فدا کردن خانواده برای پول را حماقت محض می دانم.جامعه پر از احمق است

  • نیلوبلاگ

    چه می توان گفت به کسی که درک نمی کند که تو فقططططط برای پول درس نمی خوانی و درک نمی کند که تو خیلی خیلی بیشتر از پول دنبال یاد گرفتنی؟...

    ادامه مطلب
  • این پست را برای دلم نوشته ام فقط..

  • نیلوبلاگ

    به طور کل بگویم که هیچ وقت خواندن این وب برای هیچ احدی اجبار نبوده و الآن هم :) دختربچه ای ریز نقش بودم که چند روزی انگار با همه چیز لج کرده بودم و نساز شده بودم . مثلا یکی از کارهایی که کرده بودم شانه نکردن موهایم بود. موهایم پر از گره شده بود و من بی اعتنا به آنها. زنمو دید . آمد گیر داد که بیا موهایت را شانه کنم . نتوانستم لج کنم و بگویم نه چون خیلی ازش حساب میبردم . یک شانه برداشت و افتاد به جان موهای من . انگار نه انگار که یک دختربچه ی کوچولو ام ... انگار نه انگار که جانی توی تن کوچکم نیست ... موهایم را آنقدر سفت می کشید که گمان می کردم هر آن ممکن است مثل عروسک ...

    ادامه مطلب
  • برای تو

  • نیلوبلاگ

    این پست برای دخترعمه ی نازنینم مارال نوشته شده و می توانید چشم هایتان را اذیت نکنید :) مارال مارال عزیزم ... تو هیچ میدانی چقدر برایم عزیزی ؟ نه نمیدانی .. میدانم که نمیدانی ... مارال قدبلند و زیبای من ... دخترک افسانه ای من ! هی ! اصلا حالیت هست که من همیشه خواسته ام رفیقت باشم ؟ رفیق رفییییقت ... شاید برایت عجیب باشد ... اما من از بچه ی 10 ساله رفیق صمیمی دارم تا زن 40 ساله ! پس رفاقتم را باور کن ! تو فقط سه سال کوچکتری و اعداد در رفاقت برایم بی معنایند مارال ! من همین دیوانه ای هستم که میبینی . دقیقا همین . مارال عزیزم ... میدانی برایت غصه می خورم ؟ میدانی چقدر خنده های...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    این پست را سکوت میکنم | این پست را برای مادرم میخوانم | برای تو | برای تو مینویسم | برای تو برای چشمهایت | برای تو و خویش چشمانی | برای تو جیدال | برای تولد | برای تولد شوهرم چی بخرم؟ | برای تو اینجا نوشته ام