
هر آدمی که تقریبا تمام منطقش را بگذارد کنار و همه چیزش احساسش باشد ترسناک است. این آدم می تواند یک فاجعه ی بزرگ دردناک به بار بیاورد....
ادامه مطلب
بعضی ها می گویند کتاب گران است اما خوب است بدانند کتاب یک نویسنده ماست چکیده ایست از دردهایش تجربیاتش احساسش و عمرش . بعد می شود به توهمی که باعث شد قیمتی برای کتاب ها تعیین کنند اندیشید . *هرچند می دانم باید سعی شود که مردم راحت تر کتاب بخرند....
ادامه مطلب
مجبورم... ببخشید مجبورم این وبلاگ را پاک کنم... اگر کسی آدرس بعدی را می خواهد بگوید... هرچند نمی دانم کی وبلاگ جدید را می سازم. باز هم ببخشید....
ادامه مطلب
لیمو شاید فکر کنی دارم شعار می دهم اما شعارها زیبا هستند زمانی که واقعا سعی کنی به آنها عمل کنی ... خیلی گشتم ... اما هیچ دلیلی برای نفس کشیدن جز عشق نیافتم لیمو ... و عشق همه ی چیزهای دیگر را بغل کرده بود مثل داستان نویسی هنر مبهوت رهایی از دنیا شدن لذت از طبیعت خنداندن بچه ها و بوسیدنشان و باید بگویم از 13 مورد خیلی بیشترند .. کارهایی که میکنی برای او ... که معشوق نگاهت کند و بگوید آری ... آری عاشقی کردی ..... و منتظر لحظه ای بمانی که جان موقتی ات را بخواهد بگیرد و بگوید عاشقی کردی ... راضیم ا...
ادامه مطلب
همه چیز پایان دارد. راحت هم تمام می شود .. به راحتی بستن یک کتاب ... این وبلاگ هم بالاخره روزی پایان داردxa0 اما نه راحت. فکر میکنم دوست وبلاگی خوبی نبودم ... بگذارید به حساب هوار هوار کاری که خودم روی سر خودم ریختم بلکه برای خودم کسی شوم روزی ... امیدوارم بشوم ... و همه مان بشویم ... مرا ببخشید که کامنت ها را هم جواب ندادم ... بسیار آموختم از همه ... سپاس و بدرود :)...
ادامه مطلب
ای خدای طوفان های دردآور و کشتی و دریای عمیق و تاریک ما را در کشتی ات سوار کن و نجاتمان بده سوار بر کشتی مهـــدی ات به سمت جزیره ای روانه کن که جز تو حرفی نباشد...
ادامه مطلب
بسم اللّه الرحمن الرحیم اگر از حال ما بخواهید بپرسید باید گفت که حقیقتا ملالی نیست جز دوری اللّه. دوری اللّه در جامعه ام. ملالی نیست جز دست و پا زدن بین روشنفکرنماها و تا مرز خفگی رفتن و آمدن پیش روشنفکران حقیقی و اکسیژن گرفتن و دوباره از نو لبخند زدن.xa0 قبل از اینکه به صورت دانشگاهی فلسفه بخوانم به سراغ فلسفه رفته بودم و فلسفه ، مرا که دختر آشفته ذهنی بودم که به پوچی رسیده بود به فلسفه ی خدا عمل آورد. یعنی برایم اثبات کرد وجود اللّه را . و بعد وجود دین را و بعد... یکی از ریشه های یقینم را مدی...
ادامه مطلب
خیلی وقت پیش ها نمی دانستم غیرت داشتن کسی روی من چه مزه ای دارد و فقط وصفش را توی کتاب ها و فیلم ها دیده بودم تااااا اینکه یک روز که سر ظهر از مدرسه قرار شد به خانه ی دایی ام بروم توی کوچه پس کوچه های خلوت مزاحمم شدند و به خیر هم گذشت خدا را شکر . بعد که به دایی ام گفتم یکجوری شده بود که هیچ وقت این شکلی ندیده بودمش ... میخواست برود طرف را پیدا کند حتی!! ما راضی اش کردیم بابا دایی بی خیال گذشت! این دایی ام را خیلی دوست دارم یعنی محبوب ترین دایی ام است از بچگی تا الآن. آدم متعادلیست که چه در سیاس...
ادامه مطلب
پایم را که گذاشتم تو هیچ چیز ندیدم جز یک چیز . یک صندلی دوتایی که دو پسربچه با ظاهری خاکی و کثیف رویش نشسته بودند . و در دست هر کدام یک بسته آدامس فروشی . یکی شان سرش را گذاشته روی شانه ی دیگری و انگار از خستگی خوابش برده بود و دیگری دستش را زیر چانه اش گذاشته بود و با اندوهی دریاپیکر به بیرون پنجره خیره بود . اتوبوس عجیبی بود . آنقدر ماتشان مانده بودم که یادم رفته بود بنشینم . با درماندگی نشستم . دو زنی که کنار هم بودند متوجه حالم شدند . حالی که خودشان هم داشتند . قلبم خوب نبود اما دردش کم بود ...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
وقتی راهی برای فراموشی وجود نداشته باشد و نه راه دیگری جز چشم به راه بودن ، زیر لب آرام می گویی بی سر و سامان توام یا حسین دست به دامان تو ام یا حسین...
ادامه مطلب
محمد اصفهانی توی آهنگ "وفا" میخونه : با دوست ، عشق ، زیباست با یار ، بی قراری از دوست ، درد ماند و از یار ، یادگاری... اگه عشق یار وسط عشق دوست بیفته ، یعنی بیفته تو دلش ، یعنی در راستای عشق دوست بشه ، زیباست و زیباست... چون در حقیقت دیگه عشق یاری وجود نداره همش فقط عشق دوسته... واسه همین خیلی زیباست... اما اگه اینطوری نباشه هیچ وقت زیبایی حقیقی در عشق یار وجود نداره ... حالا هرچقدرم دست و پا بزنن ... می دوشند و نر است...
ادامه مطلب
دو چیز می خواهم بگویم که اول دومی اش را می گویم ! رفقای جدید در دانشگاه جدید آنقـــدر دلچسبند که شاید بتوانم بگویم توان شرح قصه نیست ... آدم هایی پیدا کردم با قلب هایی زیبا و قلب هایی خوش عطر و قلب هایی خوشـ طرح و... دل هایی عفیف... با اینکه از اغلبشان ۲-۳ سالی بزرگترم ولی چقدر پیش آنها احساس کوچک بودن میکنم... چقـــدر... چند تا استاد واقعا خوب هم دارم که خیلی جای شکر دارد... خیلی زیاد... عاجز نباشم خدا کند از شکر این همه مهربانی ها... و یاد بگیرم و یاد بگیرم از همه شان تا دیر نشده....... یک دع...
ادامه مطلب
نمیدانم چه بگویم از دیروز... از پیاده روی جامانده ها... حرف بسیار است و حوصله ی خیلی ها کم و قلم من هم قاصر... ولی.. وای از آن بچه های کوچکی که در پیاده روی، خودجوش کفش از پا درآورده بودند و می رفتند... هی نگاهشان می کردم می گفتم خدایاااا این ها را چطوری آفریدی؟؟ آخر از کی الگو می گیرند که مثلا توجیه کنم از بزرگترها یاد گرفته اند چون در پیاده روی طولانی ما تک و توک بزرگسال پابرهنه می دیدم اما کلیییییی بچه... یک چیزی بود آنجا... من نمی دانستم با آن همه اتفاق خوب یک جا باید چه کرد... چقدر قشنگ بود...
ادامه مطلب
بیزار باش فلانی ... خواب و خور خالی درد می آورد ... بیزار باش از خواب و خور خالی ... از زندگی خالی ... از منبع عشق را نادیده گرفتن ......
ادامه مطلب
چیده ... زندگیم را چیده ... تقریبا هیچ کدام از بچه ها مثل من اول ریاضی نخوانده اند بعد بیایند فلسفه ... بعد من حالا میفهمم چقدر خدا همه چیز زندگیم را قشنگ چیده ... و من حتی آگاهانه این کار را نکرده ام ...xa0 به استادم گفتم فلسفه یعنی ریاضی ای که معنا و مفهوم گرفته ... کلماتی که وارد فرمول ها شده اند ... گفت اینطور هم می توان گفت به استادم گفتم "چو فلسفه قبول میشدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد" :)))) گفت آره! ولی شیرینه ... مثل ریاضی که شیرینه اما سخت ... فلسفه ...
ادامه مطلب
وقتی میخواستم عضو انجمن های دانشگاه شوم یا در نشریه ها بنویسم مدام می پرسیدم و تحقیق میکردم که این گروه سیاسی کاری می کند یا نه؟ معیار مهمی بود .. خیلی مهم ... چون سیاسی کاری مترادف کثافت کاری ست در عالم واقع ... بعضی ها واقعا چه جور موجوداتی هستند که در زمانی که ناله ی مردم حتی از مایحتاج اولیه ی اولیه ی زندگی به آسمان است پی کثافت و کثافت کاریند ... پی سیاسی کاری ...xa0...
ادامه مطلب
این کانال من است اما به هیییییچ وجه رابطه ای با بستن یا کم نوشتن در وبلاگ ندارد و نخواهد داشت ..@sha1st...
ادامه مطلب
سال اول دبیرستان با نوشین دوست شدم. واسه ی هم با نامه درد و دل می کردیم چون یه دوست دیگه هم بینمون بود که باهاش راحت نبودیم. نوشین مهربون و شیرین و دوست داشتنی بود و طی یه سال ما خیلی صمیمی شدیم. قصد کرد بره رشته انسانی. به منم اصرار کرد که باهاش برم. یادمه همون سال تو مسابقه شعر شرکت کردم و رتبه ام آوردم. نوشین مدام تشویقم میکرد که برم دنبال استعدادم اما من فکر میکردم راهم رشته ی ریاضیه... نوشین ...
ادامه مطلب
گوجه خریدن شده است برایم یکی از غم انگیز ترین اتفاق های دنیا . تراریخته یعنی درد ... یعنی غارت سـ لامــ تی ... تراریخته بودن گوجه را خیلی راحت تر از میوه های دیگر تشخیص می دهم و گوجه توی وعده های غذایی مان یک عامل مهم است . ای کاش همه واقعا می فهمیدند اسرائیل کیست ... چیست ... ملت کوچکی پر از ادعاهای وحشتناک ... ملتی خونبار ... خ و ن خ و ا ر ... ای کاش همه می دانستند واقعا توی دنیا چه اتفاقاتی می ...
ادامه مطلب