فردا ؟ آه..فردا...

خرید بک لینک

دو چیز می خواهم بگویم که اول دومی اش را می گویم !


رفقای جدید در دانشگاه جدید آنقـــدر دلچسبند که شاید بتوانم بگویم توان شرح قصه نیست ... آدم هایی پیدا کردم با قلب هایی زیبا و قلب هایی خوش عطر و قلب هایی خوشـ طرح و... دل هایی عفیف... با اینکه از اغلبشان ۲-۳ سالی بزرگترم ولی چقدر پیش آنها احساس کوچک بودن میکنم... چقـــدر... چند تا استاد واقعا خوب هم دارم که خیلی جای شکر دارد... خیلی زیاد... عاجز نباشم خدا کند از شکر این همه مهربانی ها... و یاد بگیرم و یاد بگیرم از همه شان تا دیر نشده....... یک دعای دیگر مستجاب شد که "خدایم به من رفقایی بده که تو را به من بدهند..." تازه جالب این است که همچنان دارم از این دست دوست های جدیدتر پیدا میکنم روز به روز و روابط محکم تر می شود....


بار اول که آمدم توی این وبلاگ از امام حسین ِ آرام ِ جان ها نوشتم فقط دو کلمه بود "حسین کیست؟" یکی از رفقا هم آمد گفت "توان وصف نیست" ... خلاصه بگویم او را نمی توان درست و درمان وصف کرد و روز به روز عشق عمیق تر از عمیقش به اللّـه بیشتر برایم باز می شود ... و هم چنان در کف اویم و این همه خواندن از کربلا کافی نبوده و نخواهد بود ... فردا همین جا خواهم نوشت که حسین با دل ویران ، تکه تکه شده ، ریز شده ، پودر شده و خاکستر شده ی من چه کرد این مدت... بعد از اتمام پیاده روی خواهم نوشت... : )


الحمـــــدللّه برای کل مهربانی ها

برای دوری ها و فراق ها

برای نزدیکی ها

برای داشتن تو یا مهـــــدی جان

سلام بر تو که مردم از بردن نامت کراهت دارند


بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم...

ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 23:27

صفحه بندی