رزق دل

خرید بک لینک

سال اول دبیرستان با نوشین دوست شدم. واسه ی هم با نامه درد و دل می کردیم چون یه دوست دیگه هم بینمون بود که باهاش راحت نبودیم. نوشین مهربون و شیرین و دوست داشتنی بود و طی یه سال ما خیلی صمیمی شدیم. قصد کرد بره رشته انسانی. به منم اصرار کرد که باهاش برم. یادمه همون سال تو مسابقه شعر شرکت کردم و رتبه ام آوردم. نوشین مدام تشویقم میکرد که برم دنبال استعدادم اما من فکر میکردم راهم رشته ی ریاضیه... نوشین سال بعد بخاطر تغییر رشته از مدرسمون رفت و بعد دانشگاه اصفهان قبول شد. دو سالی گذشت که از پستای اینستاگرامی و حرفاش فهمیدم یه دوست خیلی صمیمیشو تو تصادف از دست داده... اونقدر روش تاثیر گذاشته بود که هفته ای یه متن کوتاه در سوگ دوستش می نوشت که درد ازش می چکید و معلوم بود واقعا داره رنج میکشه. آرزو کردم بتونم دردشو تسکین بدم... اما چطوری؟ نمیدونستم.

وقتی خبر قبولیمو شنید اونقدر خوشحال شد که میگفت انگار خودم دوباره قبول شدم شایسته. امروز بهم گفت دوستم فرخنده که فوت کرد هم فلسفه میخوند تازه عین تو تغییر رشته هم داده بود از حسابداری به فلسفه. خیلی عجیب بود... آخه حتی رشته ی منم پر از حسابداری بود و من از اون حسابداریا اللخصوص فراری بودم... بهش گفتم حالا فرخنده رو فراموش کن من اومدم پیشت باشم ... امیدوارم دوست خوبی باشم ... گفت هستی ... امیدوارم راست بگه. حتی بهش پیشنهاد دادم نه ترمه بشه که بیشتر پیش هم باشیم :)))

من خیلی به رزق دل اعتقاد دارم... اصلا نمیخوام بگم لایق مهربونیای نوشینم و این حرفا ولی من رزق دل غمدیده نوشین شدم... انگار این یکی از رسالتامه... حتی تو اون دانشگاه به اون بزرگی دانشکده هامون دقیقا روبه روی هم افتاده و من فقط کافیه برم اون طرف خیابون تا ببینمش... و یرزقه من حیث لایحتسب

حالا فکرشو بکن خدا به این فوق العادگی و با برنامگی و دقیق رزق دلمو فراموش کنه... یا حتی صدم ثانیه ای دیر بکنه... واقعا خنده داره. منتظرش باش دل من.

بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم...

ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت: 6:57

صفحه بندی