بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم

متن مرتبط با «والله ما تحدى» در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم نوشته شده است

معذرت میخوام که این پست رمزیه.حتی مطمئن نیستم که این پستو بخونی اما رمزش چهارشماره آخر گوشیته

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • ای سر و سامان همه تو

  • نیلوبلاگ

    وقتی راهی برای فراموشی وجود نداشته باشد و نه راه دیگری جز چشم به راه بودن ، زیر لب آرام می گویی بی سر و سامان توام یا حسین دست به دامان تو ام یا حسین...

    ادامه مطلب
  • ما آزموده ایم در اون دانشگاه بخت خویش ، بیرون باید کشید از اون ورطه رخت خویش

  • نیلوبلاگ

    میخواهم یک رازی را فاش کنم. رازی که فقط بین خودم و خدا بود. و هیچ وقت احدی نفهمید... سال کنکورم سال عجیبی بود. هروقت که به آن زمان فکر می کنم مدام به دلیل اینکه چطور در آن شرایط زنده ماندم و دوام آوردم فکر می کنم. سخت تر از همیشه بود زندگی... من مثل بقیه درس نمی خواندم چون رنج هایم با همه فرق داشت. رنج هایم مرا آغوشxa0ِ سفتی گرفته بودند که در آن آغوش تمرکز و درس و تست از شاخ غول شکستن سخت تر بود. ب...

    ادامه مطلب
  • بی کلک تر از مادر

  • نیلوبلاگ

    وقتی تو واقعا تو زندگی باشی زندگی حرفی جز عشق نداره... وقتی یه نفر ندارتت و از ندونستن علت تلخی زندگیش حرف میزنه باید متعجب شد... باید فکر کرد آیا سرش به جایی خورده که الآن نمیدونه تو رو نداره و واسه همین زندگیش بی هدف ، بی رنگ ، بی اشتیاق و.. جریان داره . و هرکس از تو دور شد عمق زندگیش و بطنش رنگ مرگ گرفت و تنگی زندگی بهش سلام کرد... نرو.... این یه خواهش نیست التماسه ...

    ادامه مطلب
  • مادرمu200cزهرا

  • نیلوبلاگ

    تازه با هم آشنا شده بودیم. ولی هنوز اسم همو نمی دونستیم. تو سالن مطالعه با ایما و اشاره گفت "اسمت چیه؟" منم هرچی با لبخونی میگفتم متوجه نمیشد. اسممو بزرگ نوشتم روی کاغذ و نشونش دادم. بعد منم اسمشو پرسیدم اما من فوری فهمیدم که چی گفت... آخه مامان زهرا هم اسمت راحته و هم دل من زود مغناطیس اسمتو میگیره...

    ادامه مطلب
  • اندر احوالات دوران زندگیمان

  • نیلوبلاگ

    "… در آن وقت قلب مومن درونش آب می شود، مثل آب شدن نمک در آب. زیرا منکرات را می بیند و قدرت جلوگیری و تغییر آن را ندارد. مومن در میان آنها با ترس و لرز راه می رود، که اگر حرف بزند، او را می خورند و اگر ساکت شود، دق مرگ می شود." محمد امین (ص) روزگار رهایی ص ۳۵۵ #آخر_الزمان + حدیث سنگینیه ... حدیث خیلی سنگینیه ... از اعتبارشم مطمئن شدم ... با وجود اینکه نهایتا ۷۰-۸۰ سال بیشتر زنده نیستیم (مگه اینکه به شدت استثنایی باشیم) خوش به حال مومنان. اونا برنده های واقعین. ...

    ادامه مطلب
  • کلمات را چه بلاها که برسرشان نیاوردیم بیایید سر آدم ها مراقب تر باشیم

  • نیلوبلاگ

    خنگ بای تف خورد. نفهمیدین؟! خب لطفا سریعتر بروید فارسی را پاس بدارید معنای حقیقی لغات در فارسی: خنگ = اسب با = آش تف = گرمی هیچی دیگه همین جالب بود نه؟ =| تا برنامه ی بعد خدا نگهدار ...

    ادامه مطلب
  • مبارک شدی بر ما جانا ♥

  • نیلوبلاگ

    نگرد ... نگرد که زیبا تر از عشق محمّد و اللّه ـش پیدا نمی کنی ... الحجر لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ [ ﺍﻯ ﻴﺎﻣﺒﺮ ! ] ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﻮ ﺳﻮﻨﺪ ، ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺴﺘﻰ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺳﺮﺮﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ .(72)xa0 به جانش سوگند می خورد چون بدجور خواهانش است :)...

    ادامه مطلب
  • حال شما عاقلان بدانید لاک مقابل خدا نیست اما می تواند باشد

  • نیلوبلاگ

    قبل ضبط برنامه خانم مجری به من گفت وقتی ابرو بالا انداختم بفهم روسریت خراب شده درسش کن بعد من انقد درگیر حرفا و افکارم بودم اصصصلا حواسم نبود بیچاره خودشو می کشت:))))) یه چیزی که خیلی خوشم اومد این بود که میگفت از واژه ی چادر استفاده نکن بگو حجاب ما قصد تبلیغ صرف چادر نداریم و ضمنا محور برناممون حجاب نیست بلکه تحوله. یه تخته وایتبرد گذاشته بودم جلوم چیزایی که میخواستم بگمو نوشته بودم روش که یادم ن...

    ادامه مطلب
  • اما می دانم مامان زهرا و باباعلی مهربان شما پشت منید :) :) و همین آرامم می کند وگرنه که بی پناه ترینم.

  • نیلوبلاگ

    نمیدانم چرا اینطوری است که از وقتی بین من و دخترعموهایم سر مسائلی کشمکش شد با اینکه اکثریت دقیقا می دانستند من حق داشتم و دارم اما به شدت آلزایمر می گرفتند. آلزایمر اینکه آنها سال ها چه بدی هایی به من می کردند . یا از من چیزهایی توقع داشتند و دارند که از دخترعموهایم نه. شایسته تو باید ببخشی و وظیفه ...

    ادامه مطلب
  • خروس های آخرالزمانند دیگر ...

  • نیلوبلاگ

    * خروس ها شما را چه شده؟ در قصه ها خوانده ایم که برای کله های سحر مردم را بیدار می کردید ... برای صلاه صبح ... اما حالا چرا قوقولی هایتان شده است 10 صبح و 3 ظهر و 5 عصر و ...؟ نکند ندا رسیده که "خیلی از این مردم نماز صبح نمی فهمند پس مدام قوقولی کنید بلکه از خواب غفلت بیدار شوند"... * چقدر از تلفظ ...

    ادامه مطلب
  • قطعا فدا کردن خانواده برای پول را حماقت محض می دانم.جامعه پر از احمق است

  • نیلوبلاگ

    چه می توان گفت به کسی که درک نمی کند که تو فقططططط برای پول درس نمی خوانی و درک نمی کند که تو خیلی خیلی بیشتر از پول دنبال یاد گرفتنی؟...

    ادامه مطلب
  • بریزد روی همان چیزی که احتمالا اسمش را گذاشته ای ثمره ی عمرت

  • نیلوبلاگ

    راست می گویند آه مظلوم بد چیزیست مثل اینکه من حالا بروم پنجره را باز کنم سرم را بگیرم بیرون و جیغ بنفشی سمت آسمان بکشم بعد تو که پشت میز کارت نشسته ای در حالیکه داری روی آخرین صفحات پایان نامه ی دکترایت کار میکنی و فکرش را هم نمی کنی که انرژی های جیغم بخورد به لیوان قهوه ی کنارت و کاغذهایت قهوه ای شوند. مگر متافیزیک نمی دانی جان دل؟ بیایید از آه و جیغ مظلوم بترسیم....

    ادامه مطلب
  • ما از اون دانشجو باکلاساییم که وقت نوشیدن از لیوان استفاده می کنیم..خعلی..خعلی کلاس بالا

  • نیلوبلاگ

    زکیه : لیوانتو بده آب بخورم من : پانداها که با لیوان آب نمیخورن ^_^ زکیه : آره من یه پاندای قوچولی ِ کوچولوی ِ موشمولوئمممم ^------^ من : البته منم پرندم و دارم همین کارو میکنم .. طوری نیس بیا بخور ^-------^ زکیه درحالیکه داره لیوانشو پر میکنه میخونه : من یه پرندَ َ َ َ َم آرزو داااارَ َ َ َ َم.........

    ادامه مطلب
  • قدر مادر داشتن را یتیم بهتر می فهمد

  • نیلوبلاگ

    گل یـ ـاس چه خوب بلدی مادری کنی...

    ادامه مطلب
  • توی چشمام نوشته "با من دوست میشی؟" چشم خوانی بدی؟

  • نیلوبلاگ

    دو بار تا به حال گفتم و به زبان آوردم . هر دو بار هم پشیمانم کردند . گفتم که "می شود با من دوست شوی؟" حالاxa0 البته یکم شیک و پیک تر و زرق و برقی تر . بار اول طرف خودش را برایم گرفت اما نزدیک دو سالی از شروع آن دوستی می گذرد که تازه یخش باز شده و رفیقم شده و دیگر خودش را نمی گیرد ... هرچند الآن یکی از بهترین دوست هایم است ... بار دوم طرف از درخواستی که کردم گیریپاچ کرد! خوشش آمد اما معذب شد! و البته بدترین جای قضیه اینجا بود که ترحم می کرد چون دوستم نداشت و فکر می کرد محبت دو زاری اش را نکند من ...

    ادامه مطلب
  • نکنه یکی اومده تو خواب کتکم زده:| ماشک هم نیست

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا.سلام.شب خوابیدم صبح پاشدم دیدم پای چشم چپم باد کرده.دردم میکنه تازه.الآن صورتم نامتقارنه! آی ام زی زی گولو آسی پاسی دراکولا تا به تا ... فردام میرم دانشگا حالا همه میپرسن هی چی شده چی شده.دارم فکر میکنم یه برگه با سوزن بزنم به چادرم بنویسم روش : منم نمیدونم به خدا...

    ادامه مطلب
  • ازش بپرسند مامانت چی کاره ست ؟ بگوید گلفروش و نویسنده !

  • نیلوبلاگ

    بچه ها ! بهتان گفته بودم آرزو دارم گلفروش بشوم ؟ خب حالا می گویم ! بچه ها من آرزو دارم گلفروش بشوم ! البته اگر خدایم هم در این اتفاق لبخند بزند ! یک بار به یکی از دوست هایم گفتم این را و او گفت لابد برای عکس های اینستاگرامی !! اول فکر کردم اشتباه شنیدم ! دوم فکر کردم من چرا با او دوستم اصلا ! سوم فکر کردم بی خیال و حرفش را نشنیده گرفته و خندیدم و گفتم نههههه بابااااا واسه اینکه هی آن تو نفس بکشم بین گل ها ! البته مسائل دیگری هم هست مثل اینکه هر روز به قشنگی هایی که خالقم آفریده نگاه کنم هی ! و ه...

    ادامه مطلب
  • مامان تو واقعی ای چقدر

  • نیلوبلاگ

    راستی مامان ! من میدانم چقدر حواست به دلم است ... آن هم درست زمانی که خیلی ها قصد له کردن دلم را دارند ... مامان ... قول می دهی وقتی خواب بودم بیایی و موهایم را ناز کنی و بروی ؟...

    ادامه مطلب
  • دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد

  • نیلوبلاگ

    دارم تمرین صبر می کنم . میدانی خدا ؟ من میدانم تو خیلی هوایم را داری . این را بارها اثبات کردی . و میدانم آه از ته دل که می کشم صدایش را خیلی بلند می شنوی ... میدانم تو روی من حساسی . میدانم بی دلیل کاری نمیکنی . میدانم حواست خیلیییی هست که من جز تو کسی را ندارم ... میدانم حتی اگر از تو بگذرم از من نمیگذری ... میدانم آن چیزی که بین ماست از عشق بیشتر است ... خوب میدانم . صبر میکنم نه بخاطر اینکه کار دیگری نمیشود کرد بلکه چون تو این را از من میخواهی . صبر میکنم چون به حکمت هایت اعتقاد دارم . صبر م...

    ادامه مطلب