بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم

متن مرتبط با «به نام خدایی که زن آفرید» در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم نوشته شده است

چالش 13 دلیل زندگی به دعوت لیمو جانم

  • نیلوبلاگ

    لیمو شاید فکر کنی دارم شعار می دهم اما شعارها زیبا هستند زمانی که واقعا سعی کنی به آنها عمل کنی ... خیلی گشتم ... اما هیچ دلیلی برای نفس کشیدن جز عشق نیافتم لیمو ... و عشق همه ی چیزهای دیگر را بغل کرده بود مثل داستان نویسی هنر مبهوت رهایی از دنیا شدن لذت از طبیعت خنداندن بچه ها و بوسیدنشان و باید بگویم از 13 مورد خیلی بیشترند .. کارهایی که میکنی برای او ... که معشوق نگاهت کند و بگوید آری ... آری عاشقی کردی ..... و منتظر لحظه ای بمانی که جان موقتی ات را بخواهد بگیرد و بگوید عاشقی کردی ... راضیم ا...

    ادامه مطلب
  • گزارش کشته شدن سه زن در اتوبوس

  • نیلوبلاگ

    پایم را که گذاشتم تو هیچ چیز ندیدم جز یک چیز . یک صندلی دوتایی که دو پسربچه با ظاهری خاکی و کثیف رویش نشسته بودند . و در دست هر کدام یک بسته آدامس فروشی . یکی شان سرش را گذاشته روی شانه ی دیگری و انگار از خستگی خوابش برده بود و دیگری دستش را زیر چانه اش گذاشته بود و با اندوهی دریاپیکر به بیرون پنجره خیره بود . اتوبوس عجیبی بود . آنقدر ماتشان مانده بودم که یادم رفته بود بنشینم . با درماندگی نشستم . دو زنی که کنار هم بودند متوجه حالم شدند . حالی که خودشان هم داشتند . قلبم خوب نبود اما دردش کم بود ...

    ادامه مطلب
  • معذرت میخوام که این پست رمزیه.حتی مطمئن نیستم که این پستو بخونی اما رمزش چهارشماره آخر گوشیته

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • و بعد مجنون به لیلی گفت از این به بعد دقت می کنم که دق ات ندهم

  • نیلوبلاگ

    چرا خیلی از ماها درست نوشته ها را نمی خوانیم؟ حوصله نداریم؟ علاقه به خواندن نداریم؟ صرفا برای رفع تکلیف می خوانیم؟ مهم نیست برایمان؟ یا چه... یا چرا خیلی وقت ها دقــت نداریم به حرف ها؟ فلانی به من می گوید دیدی گفتی فلان می شود ولی بیصار شد می گویم عزیز دل برو نگا کن که از کلمه "شاید" استفاده کردم. می گوید تو گفتی فلان اتفاق باعث فولان می شود اما بفرما این مثال نقض حرفت می گویم جان دل من از کلمه "ت...

    ادامه مطلب
  • این پست خواندن ندارد کسی که باید بخواند خواهد خواند.

  • نیلوبلاگ

    دیشب با اشک xa0و لباس بیرونی خوابیدم و صبح که بلند شدم کمرم درد می کرد ولی سعی کردم به موضوع دیشب فکر نکنم به مامان گفتم برویم کوله بخریم قبول کرد سرم را به کوله خریدن گرم کردم و بعد هم رفتم کلاس و سعی کردم سرم را بیشتر گرم کنم ولی توی کلاس چرت و پرت هایی خلاف همیشه رد و بدل شد که مرا به هم ریخت و من می دانستم با کسی که خودش را به خواب زده نباید بحث کرد و ریختم توی خودم. هی خودم را خوردم هی خوردم. ب...

    ادامه مطلب
  • زنهار که وقتی اندر دلی مهر اندازی به اراده ی او ...

  • نیلوبلاگ

    مسئولیت پذیری یک نفر را می شود اینطور هم محک زد که ببینی وقتی کاری میکند که به او علاقه مند شوی بعدش مراقب مهری که به دلت انداخته هم هست یا نه . اینکه این را بفهمد که کار بزرگی کرده و عواقبش را باید بپذیرد ... ...

    ادامه مطلب
  • بیا یکم حرف بزنیم

  • نیلوبلاگ

    سلام شایسته... خوبی...؟ شایسته نمیدونم چطوری ازت معذرت بخوام... بخاطر بی توجهی های این چندوقتم بهت... بخاطر... حقت نبود اینکه دلتو خوش کنن و بعد خودشونو بزنن به اون راه و منم بعدش به تو بی توجهی کنم و تنهات بذارم ، واقعا حقت نبود... میدونم این چند وقت بخاطر من بود که چندان خوب نبودی جبران میکنم ... یعنی قول میدم ... واقعا دوست دارم آشتی؟ ...

    ادامه مطلب
  • به فکر خودت باش به فکر من باش

  • نیلوبلاگ

    از دود سیگار ، خنده های بین ویسکی ، حرف های عجیب ، مستی های پشت سر هم ... فرار کردم که به تو برسم فکر نمی کنی تنهایم؟ که وقت دیدارت است؟ وقت مستی های عجیب عشق من و تو نیست؟ ٭ یه نفر اومد گفت این پست مناسب من نیست! اولا که من قدیسه نیستم دوما من نه لب به سیگار زدم نه ویسکی فقط به شدت بهشون دعوت شدم.همین ...

    ادامه مطلب
  • اندر احوالات دوران زندگیمان

  • نیلوبلاگ

    "… در آن وقت قلب مومن درونش آب می شود، مثل آب شدن نمک در آب. زیرا منکرات را می بیند و قدرت جلوگیری و تغییر آن را ندارد. مومن در میان آنها با ترس و لرز راه می رود، که اگر حرف بزند، او را می خورند و اگر ساکت شود، دق مرگ می شود." محمد امین (ص) روزگار رهایی ص ۳۵۵ #آخر_الزمان + حدیث سنگینیه ... حدیث خیلی سنگینیه ... از اعتبارشم مطمئن شدم ... با وجود اینکه نهایتا ۷۰-۸۰ سال بیشتر زنده نیستیم (مگه اینکه به شدت استثنایی باشیم) خوش به حال مومنان. اونا برنده های واقعین. ...

    ادامه مطلب
  • آخه انقد تو خوشگل ساختی که...

  • نیلوبلاگ

    گفت مرا برای خودش ساختهاز آن وقت به بعدهمه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتمهمه جاتوی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...* شایسته رو که راه شایسته می رود*هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))...

    ادامه مطلب
  • کلمات را چه بلاها که برسرشان نیاوردیم بیایید سر آدم ها مراقب تر باشیم

  • نیلوبلاگ

    خنگ بای تف خورد. نفهمیدین؟! خب لطفا سریعتر بروید فارسی را پاس بدارید معنای حقیقی لغات در فارسی: خنگ = اسب با = آش تف = گرمی هیچی دیگه همین جالب بود نه؟ =| تا برنامه ی بعد خدا نگهدار ...

    ادامه مطلب
  • زنده باد امیــــد

  • نیلوبلاگ

    بعد یک روزی من و تو دوتایی می نشینیم و فرت و فرت و راه و بیراه به این روزها می خندیم هار هار هار هاااااررررررررر.... اصلا یک وضعععی. حتی اگر یک دقیقه ی دیگر هم زنده نباشم من یک روز بالاخره تو را خواهم داشت.جایی دیگر ...

    ادامه مطلب
  • لطفا کسانی که آوینی ها را نمی خواهند بفهمند نخوانند.ممنون

  • نیلوبلاگ

    این وویس رو که گوش دادم یه جوری شدم. مخصوصا وقتی آوینی از افرادی به نام شایستگان حرف زد. و جدا از بقیه ی حرف ها این قسمت رو سه بار هم تکرار کرد. من .. من ... واقعا شایسته هستم؟! اینکه این وویس بدون ویرایش صداگذاری شده و پر از تپق و سرفه و صداهای اضافس حس قشنگی بهم میده. یادم میندازه که امثال آوینی ف...

    ادامه مطلب
  • عادت که نه ولی عادی شده سکوتت

  • نیلوبلاگ

    ولی باز هم تف می کنم خودم را برای دلبستگی ای جز تو....

    ادامه مطلب
  • اما می دانم مامان زهرا و باباعلی مهربان شما پشت منید :) :) و همین آرامم می کند وگرنه که بی پناه ترینم.

  • نیلوبلاگ

    نمیدانم چرا اینطوری است که از وقتی بین من و دخترعموهایم سر مسائلی کشمکش شد با اینکه اکثریت دقیقا می دانستند من حق داشتم و دارم اما به شدت آلزایمر می گرفتند. آلزایمر اینکه آنها سال ها چه بدی هایی به من می کردند . یا از من چیزهایی توقع داشتند و دارند که از دخترعموهایم نه. شایسته تو باید ببخشی و وظیفه ...

    ادامه مطلب
  • حالا هی بزن دنیا هی بزن به امید آنکه از پا درم بیاوری :) خوش خیالِ پست!

  • نیلوبلاگ

    سال 96 انگار حسابی قصد کرده به جانم بیفتد. خیلی اعصاب خوردی می ریزد به جانم. از عید دیدنی ها بگیر تا همین حالا که خیر سرم بار اولم است اعتکاف می روم. اول باید حرف زکیه را نشنیده بگیرم که با طعنه اعتکاف را مسخره می کند و از دهانم درنرود که "یکم شعور داشته باش اعتقادات کسی را مسخره نکن" و دوم باید نروم بپرم به عاطفه که چرا رفته همه جا جار زده ما اعتکاف می رویم. حالا هی رژه بروید روی اعصابم دریغ که رژه رفتن اصلش در ارتش انجام می شود نه روی اعصاب هم نوعانمان......

    ادامه مطلب
  • ولی به چه روز خوبی افتادم :)

  • نیلوبلاگ

    و خودم فکر می کنم که یکی از دلایلی که ذره ذره ی وجودم در احساس نمو پیدا کرده و غلت زده فرار از بی احساسی های پدر و مادرم است....

    ادامه مطلب
  • دلم برای آن روزها تنگ شده...زنهار

  • نیلوبلاگ

    تا حالایش کلا کم سوتی داده ام اما اگر هم داده ام ناجوووورش را رو کرده ام. البته نمی خواهم یک جوری بگویم که یعنی این ویژگی من است و همچنان دنبالم راه بیفتد تا آخر عمر. نخیر آقا جان :| بفرما خانه تان :| ای بابا نخود آبرویی در دنیا دارم بفرماااا :| مثلا سر کلاس ادبیات که می خواستم درباره ی مولانا کنفرا...

    ادامه مطلب
  • این پست برای کسانی که هوس پرواز می زند به قلبشان....

  • نیلوبلاگ

    از یک وقتی به بعد اینستاگرام رنگ و لعابش برایم کم رنگ شد به دلایل بسیار ... اما امان از کاری که این روزها با من می کند وقتی پیج @karbobala_com تقریبا هرشب لایو می رود و ... ساعت ۱۰ شب اول یاد آمدن مهدی تنها باشید لطفا و بعد شایسته کوچولو را فراموش نکنید.......

    ادامه مطلب
  • پس تو که هیچی نخوردیییی؟؟

  • نیلوبلاگ

    راستی راستی چه عجیبیم. کلی تدارک عید میبینیم آجیل ، انواع شیرینی ، شکلات ، گز ، انواع میوه ، چای ... کلی هزینه برمیدارند بعد مهمان که می آید اگر جای دیگری پذیرایی شده جا ندارد شکمش و اگر هم بخواهد جای دیگر هم برود باید شکمش جا داشته باشد بالاخره ... بعد ما هی اصرار اصرار که نخوری یا کم بخوری ناراحت ...

    ادامه مطلب