از یک وقتی به بعد نسیم و باد برایم اتفاقات معمولی ای نبودند . وقتی باد می آمد و نسیم می آمد حس می کردم خدا آمده ، دست می کشد به موهایم ، صورتم را ناز می کند ، می بوسد ، آغوش می کشد ... گاهی که توی روزمرگی ها گم می شدم ، نسیمی می آمد میخورد به صورتم و یادم می افتاد که دوستش داشته باشم ... به او فکر کنم ..
ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 191