قلب هایی که ریخت کف آشپزخانه

خرید بک لینک

مشهد که بودیم یک قیام درست و حسابی علیه "نوشابه" ی ملعون به انجام رساندم . قیامی عظیم به پا کردم . اولین کاری که کردم این بود که خودم با اه و پیف نوشابه ام را عوض کردم و دوغ گرفتم . روز اول طرفدار نداشتم . روز دوم همین کار را کردم و مامان بزرگم از من تبعیت کرد . روز سوم هی از مضرات نوشابه گفتم و تاکید کردم که "بفرمایید آشغال" اما بی نتیجه بود . روز چهارم که دوغ هم تمام شده بود و همه مجبور به نوشابه بودند ، با عصبانیتی شوخی گونه (!) نوشابه را کوبیدم کنار بشقابم و "اه" غلیظی گفتم و بدون هیچ حرفی شروع کردم به خوردن . که خاله ام به شکل ناگهانی ای گفت "اه" و نوشابه را کوبید کنار بشقابش . بعدش داداشچی ام هم کرد . و مامان بزرگ هم مسالمت آمیز و ریلکسانه نوشابه را با خنده گذاشت کنار . من نیز سر از پا نمی شناختم و با خاله ام گیو می فایو مشتی انجام میدادیم که مامانم با خنده قلوپی نوشابه رفت بالا :| روز پنجم به مامانم گفتم "نوشابه ی پدرسوخته خودش ارزان است اما دوا درمانش گران و گران و گران ... محض رضای خدا یک فایده نوشابه برای بدنت را بگو که بگویم چه خوب که به آب ترجیحش می دهی" بعد کله اش را کرد آن طرف و من هم چنان ادامه دادم " البته نوشابه جان می دهد به باز کردن راه فاضلاب" و لبخندی عظیم بر لبانم نشست و مامان هم همچنان تظاهر میکرد نشنیده . وقتی برگشتیم اصفهان در اقدامی یکهویی جلوی من شیشه نوشابه را خالی کرد توی فاضلاب و من در حالیکه ماتم برده بود و نمی دانستم پرواز کنم یا طی الارض نگاهش میکردم و از چشم هایم قلب می ریخت کف آشپزخانه .

بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم...

ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 185 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 20:41

صفحه بندی