می نشینم کف زمین ... خدا پتویی می کشد دورم ... پتویی از جنسی عجیب ... امن شده ام ... دورم امنی قوی شده ، کار خودش را کرد ... می خواهم چیزی بنوشم تشنه ام ... خدا لیوان آبی می دهد از خودش ... جرعه جرعه می نوشم ... امن را نوشیدم ... گرسنه می شوم ... غذایی می آورد ... ادویه ی عجیب این غذا که آدم را هوایی رهایی می کند ... انگار که لایعقل شده ام ... نمی بینم ... نمی شنوم ... جز خودش نمی بینم ... جز خودش نمی شنوم ... غمی سمتم روانه می شود ... وارد دهانم می شود ... سعی می کنم بالا بیاورمش ... دست هایم بوی نور چیزهایی که خورده ام گرفته اند ... حس می کنم خودم وجود ندارم ... چه خوب که وجود ندارم ... غم را با آن دست ها می دهم به خدا ... "من ضعیف تر از تحمل این غم بی تو ام"... غم را می گیرد ... به نوری از جنس خودش بدل می کند ... می ریزد توی لیوانی از جنس ع ش ق ... تعارف می زند ، می نوشم ...
بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم...ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 113