اتفاقی که امروز برام افتاد رو عینا و بی مبالغه میگم و قسم هم میخورم که راست میگم و قضاوت به عهده شما.
توی صف رای ایستاده بودم و تو محدوده ی خودم فقط من بودم که چادر سرم بود و حتی مامانمم چادر سرش نمیکنه. یه پسربچه ی ۶-۷ ساله که صورت کثیفی داشت و تو دستش یه کیسه پر از لواشک های فروشی بود و دور مچ دستش یه ربان بنفش و یه ربان سبز بود ، مستقیم سمت من اومد و گفت: به کی رای میدی؟ بعدش نگاه مظلومانه ای کرد و رفت.
بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم...ما را در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 123