بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم

متن مرتبط با «کشید» در سایت بابا علی تو الآن هم مظلومی ... نمیشناسیمت و داد میزنیم عاشقتیم نوشته شده است

ما آزموده ایم در اون دانشگاه بخت خویش ، بیرون باید کشید از اون ورطه رخت خویش

  • نیلوبلاگ

    میخواهم یک رازی را فاش کنم. رازی که فقط بین خودم و خدا بود. و هیچ وقت احدی نفهمید... سال کنکورم سال عجیبی بود. هروقت که به آن زمان فکر می کنم مدام به دلیل اینکه چطور در آن شرایط زنده ماندم و دوام آوردم فکر می کنم. سخت تر از همیشه بود زندگی... من مثل بقیه درس نمی خواندم چون رنج هایم با همه فرق داشت. رنج هایم مرا آغوشxa0ِ سفتی گرفته بودند که در آن آغوش تمرکز و درس و تست از شاخ غول شکستن سخت تر بود. ب...

    ادامه مطلب
  • همین نزدیک ها .. بویت کشیدم ای شنوای دلم

  • نیلوبلاگ

    خود ِ خودش بود . بهاره ! من جدا از بقیه ی دوستام گیر افتادم بین اون همه جمعیت و یهو بهاره رو دیدم ! انگار که قرار بود ببینمش . انگار که برنامه ریزی شده بود . بهاره وقتی منو دید خندید . گفت دوس داشتم ببینمت ! منم خندیدم . یه لبخند آروم روی صورتم ولی یه لبخند خیلییی عمیق توی دلم که در عین سکوت اتفاق افتاد . و مطمئنم چشمامم میخندیدن . مخصوصا وقتی بهاره گفت " یه چیزی بگم ؟ از اون روز که دیدمت همش دلم میخواست باهات دوست بشم ! " خلاصه همه چی عین فیلما اتفاق افتاد . یه فیلم با یه فیلنامه ی خیلی خوب . و...

    ادامه مطلب