
لیمو شاید فکر کنی دارم شعار می دهم اما شعارها زیبا هستند زمانی که واقعا سعی کنی به آنها عمل کنی ... خیلی گشتم ... اما هیچ دلیلی برای نفس کشیدن جز عشق نیافتم لیمو ... و عشق همه ی چیزهای دیگر را بغل کرده بود مثل داستان نویسی هنر مبهوت رهایی از دنیا شدن لذت از طبیعت خنداندن بچه ها و بوسیدنشان و باید بگویم از 13 مورد خیلی بیشترند .. کارهایی که میکنی برای او ... که معشوق نگاهت کند و بگوید آری ... آری عاشقی کردی ..... و منتظر لحظه ای بمانی که جان موقتی ات را بخواهد بگیرد و بگوید عاشقی کردی ... راضیم ا...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
چرا خیلی از ماها درست نوشته ها را نمی خوانیم؟ حوصله نداریم؟ علاقه به خواندن نداریم؟ صرفا برای رفع تکلیف می خوانیم؟ مهم نیست برایمان؟ یا چه... یا چرا خیلی وقت ها دقــت نداریم به حرف ها؟ فلانی به من می گوید دیدی گفتی فلان می شود ولی بیصار شد می گویم عزیز دل برو نگا کن که از کلمه "شاید" استفاده کردم. می گوید تو گفتی فلان اتفاق باعث فولان می شود اما بفرما این مثال نقض حرفت می گویم جان دل من از کلمه "ت...
ادامه مطلب
دیشب با اشک xa0و لباس بیرونی خوابیدم و صبح که بلند شدم کمرم درد می کرد ولی سعی کردم به موضوع دیشب فکر نکنم به مامان گفتم برویم کوله بخریم قبول کرد سرم را به کوله خریدن گرم کردم و بعد هم رفتم کلاس و سعی کردم سرم را بیشتر گرم کنم ولی توی کلاس چرت و پرت هایی خلاف همیشه رد و بدل شد که مرا به هم ریخت و من می دانستم با کسی که خودش را به خواب زده نباید بحث کرد و ریختم توی خودم. هی خودم را خوردم هی خوردم. ب...
ادامه مطلب
مسئولیت پذیری یک نفر را می شود اینطور هم محک زد که ببینی وقتی کاری میکند که به او علاقه مند شوی بعدش مراقب مهری که به دلت انداخته هم هست یا نه . اینکه این را بفهمد که کار بزرگی کرده و عواقبش را باید بپذیرد ... ...
ادامه مطلب
از دود سیگار ، خنده های بین ویسکی ، حرف های عجیب ، مستی های پشت سر هم ... فرار کردم که به تو برسم فکر نمی کنی تنهایم؟ که وقت دیدارت است؟ وقت مستی های عجیب عشق من و تو نیست؟ ٭ یه نفر اومد گفت این پست مناسب من نیست! اولا که من قدیسه نیستم دوما من نه لب به سیگار زدم نه ویسکی فقط به شدت بهشون دعوت شدم.همین ...
ادامه مطلب
گفت مرا برای خودش ساختهاز آن وقت به بعدهمه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتمهمه جاتوی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...* شایسته رو که راه شایسته می رود*هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))...
ادامه مطلب
خنگ بای تف خورد. نفهمیدین؟! خب لطفا سریعتر بروید فارسی را پاس بدارید معنای حقیقی لغات در فارسی: خنگ = اسب با = آش تف = گرمی هیچی دیگه همین جالب بود نه؟ =| تا برنامه ی بعد خدا نگهدار ...
ادامه مطلب
این وویس رو که گوش دادم یه جوری شدم. مخصوصا وقتی آوینی از افرادی به نام شایستگان حرف زد. و جدا از بقیه ی حرف ها این قسمت رو سه بار هم تکرار کرد. من .. من ... واقعا شایسته هستم؟! اینکه این وویس بدون ویرایش صداگذاری شده و پر از تپق و سرفه و صداهای اضافس حس قشنگی بهم میده. یادم میندازه که امثال آوینی ف...
ادامه مطلب
ولی باز هم تف می کنم خودم را برای دلبستگی ای جز تو....
ادامه مطلب
نمیدانم چرا اینطوری است که از وقتی بین من و دخترعموهایم سر مسائلی کشمکش شد با اینکه اکثریت دقیقا می دانستند من حق داشتم و دارم اما به شدت آلزایمر می گرفتند. آلزایمر اینکه آنها سال ها چه بدی هایی به من می کردند . یا از من چیزهایی توقع داشتند و دارند که از دخترعموهایم نه. شایسته تو باید ببخشی و وظیفه ...
ادامه مطلب
سال 96 انگار حسابی قصد کرده به جانم بیفتد. خیلی اعصاب خوردی می ریزد به جانم. از عید دیدنی ها بگیر تا همین حالا که خیر سرم بار اولم است اعتکاف می روم. اول باید حرف زکیه را نشنیده بگیرم که با طعنه اعتکاف را مسخره می کند و از دهانم درنرود که "یکم شعور داشته باش اعتقادات کسی را مسخره نکن" و دوم باید نروم بپرم به عاطفه که چرا رفته همه جا جار زده ما اعتکاف می رویم. حالا هی رژه بروید روی اعصابم دریغ که رژه رفتن اصلش در ارتش انجام می شود نه روی اعصاب هم نوعانمان......
ادامه مطلب
و خودم فکر می کنم که یکی از دلایلی که ذره ذره ی وجودم در احساس نمو پیدا کرده و غلت زده فرار از بی احساسی های پدر و مادرم است....
ادامه مطلب
از یک وقتی به بعد اینستاگرام رنگ و لعابش برایم کم رنگ شد به دلایل بسیار ... اما امان از کاری که این روزها با من می کند وقتی پیج @karbobala_com تقریبا هرشب لایو می رود و ... ساعت ۱۰ شب اول یاد آمدن مهدی تنها باشید لطفا و بعد شایسته کوچولو را فراموش نکنید.......
ادامه مطلب
راستی راستی چه عجیبیم. کلی تدارک عید میبینیم آجیل ، انواع شیرینی ، شکلات ، گز ، انواع میوه ، چای ... کلی هزینه برمیدارند بعد مهمان که می آید اگر جای دیگری پذیرایی شده جا ندارد شکمش و اگر هم بخواهد جای دیگر هم برود باید شکمش جا داشته باشد بالاخره ... بعد ما هی اصرار اصرار که نخوری یا کم بخوری ناراحت ...
ادامه مطلب
سوار شو دیگه شایسته/خاطره! مامانت تو رو دست من سپرد به من اعتماد کرد/حالا چیزی نمیشه که یکم دورْ دوره/این پوریا کله خره من نمیذارم برین/اه عن نشو دیگه شایسته/ده آخه دارم برای خودت میگم میدونی مامانت بفهمه تا آخر عید دهنت فلانه؟ یه راس برمیگردین کرج رنگ اصفهانم نمیبینی با این مامان حساست خودت که میشن...
ادامه مطلب
از اینکه رفقای وبلاگیم اینستامو پیدا کنند باکی ندارم اما از اینکه خیلی از فالوئر های اینستا وبلاگمو پیدا کنند در هراسمxa0u200d:/ احساس می کنم از آنجایی که اینستایی هایم اکثرا سطحی و سلفی آبکی بگیر هستند ، پست های اینستایم در محجوریت مانده و حیف شده اند تا حدود زیادی :/ سخنی با یکی از اینستایی ها : آخه د...
ادامه مطلب
دیگه جسم ندارم. اینجا نه سرده نه گرم اما یه گرمایی داره که نمیتونم بهش بگم گرم بودن ... انگار نرمه ... نازکه ... حالم؟ حالم یه جوریه که هیچ وقت تا حالا نبودم ... چقدر عجیبه بدون جسم داشتن ، قلب داشتن .. چقدر دوست داشتنیه پریدن... هووووم... با دماغ ِ نداشتم دارم چیزی رو بو میکشم که بعید میدونم جز عشق...
ادامه مطلب
راست می گویند آه مظلوم بد چیزیست مثل اینکه من حالا بروم پنجره را باز کنم سرم را بگیرم بیرون و جیغ بنفشی سمت آسمان بکشم بعد تو که پشت میز کارت نشسته ای در حالیکه داری روی آخرین صفحات پایان نامه ی دکترایت کار میکنی و فکرش را هم نمی کنی که انرژی های جیغم بخورد به لیوان قهوه ی کنارت و کاغذهایت قهوه ای شوند. مگر متافیزیک نمی دانی جان دل؟ بیایید از آه و جیغ مظلوم بترسیم....
ادامه مطلب
یک وقت هایی هست که از آدم ها می ترسم. از گرگ شدنشان ، از .... بعد آرام می روم در لاک خودم. در لاک خودم هیچ کس وجود ندارد جز یک نفر که همه کس است و آرام و قوی می گوید من اینجام....
ادامه مطلب