
نمیدانم چرا اینطوری است که از وقتی بین من و دخترعموهایم سر مسائلی کشمکش شد با اینکه اکثریت دقیقا می دانستند من حق داشتم و دارم اما به شدت آلزایمر می گرفتند. آلزایمر اینکه آنها سال ها چه بدی هایی به من می کردند . یا از من چیزهایی توقع داشتند و دارند که از دخترعموهایم نه. شایسته تو باید ببخشی و وظیفه ...
ادامه مطلب
من : محیا چه خبر ؟ محیا : هیچ وقت از یه خبرنگار نپرس چه خبر شایسته ! :))) من : باشه :))))))) هفته بعد من : محیا چه خبر ؟ :))))))))))) محیا : خره دس رو دلم نذار امروز صبح فهمیدم یه همکارام فوت کرده ... اصا هنوز شوکم ... من : عه ... ناراحت شدم .. خدا بیامرزه ... راضیه : آدم از یه دیقه دیگه ی خودشم خبر نداره واقعا ... بیاین یه عکس بگیریم روز آخریه ......
ادامه مطلب
سرم داشت سوت می کشید . نمی دانستم دشمنان علی را لعن کنم یا آدم هایی که با بلند کردن صدای ضبط توی خیابان که یعنی ما ارواح عمه مان علی را دوست داریم ، آرامش را از مردم می گیرند و احتمال قریب به یقین چند نفر را هم از علی و دینش بیزار می کنند . واقعا زجر آور بود ... تازه مولودی ای که گذاشته بودند شبیه تم آهنگ های راک شده بود . * ای مرد رازهای نهج البلاغه ... ای کوه صبر ... ای عاشق .... دعا کن اشتباه نرویم . یا علی ، انتخابت از سمت خدا مبارکمان 3>.......
ادامه مطلب